اول ) تفرش را بعد از فوت مرحوم ولى خان به نواب حسين خان ميرزا ولىنعمت اين فقير حقير مرحمت فرمودند ، در خدمت نواب مشاراليه وارد تفرش شد ، و ملاقات سيد مشار اليه و مير محمد حسين برادر او كه در كمال فضيلت است و منشى خوب ، و افصح المتكلمين و اكمل السادات مير عبد الغنى ميسر شد و مستفيض گرديد ، و مشاراليه كتابى در ذكر شعراى ايّام نواب كامياب سپهر ركاب اشرف اقدس ارفع همايون شاهى ظلّاللّهى نوشته ، الحق بسيار خوب نوشته ، و بغايت تازه حرف زده ، و عبارات خوش كار فرموده ، انشاءاللّه باتمام آن موفق شود .
اين قصيده را در همان روز كه نواب حسين خان بسير تفرش رفته بودند گذرانيد :
تا ابلق سپهر كشد مهر زير ران * بادا سوار مركب دولت خدايگان
خان سپهر قدر حسين آنكه از شرف * جا بر فراز چرخ كند آفتابسان
. . . الخ « 1 » ازوست :
يكى را خاطر آگاه دادند * يكى را تاج و تخت و جاه دادند
هامش
( 1 ) - درين قصيده ابياتيست مبين اينكه شاهعباس از بابت تذكرهنويسى وجه معاشى بوى مىداده :تفصيل حال خويش بگويم بيك سخن * تفرش شدست مسكنم از جمله جهان . . .
با خود قرار داد من اين بود پيش ازين * كان جايگه دگر نكنم جاى يكزمان
ليكن كنون كه لطف شهنشاه كامياب * داراى چرخ مرتبهء آفتاب شان
وجه معاش بنده مقرر نموده است * بر موضعى كه هست بهمسايگى آن
رفتن ضرورتست ، و ليكن نمىروم * الا به پشتگرمى لطف خدايگان . . . الخو پادشاه مزبور بتذكرهنويسان ديگر نيز هرساله مبلغ كلى عنايت مىكرده . رجوع شود به تذكرة الشعراء تأليف مير صدر الدّين محمد بن ميرزا اشرف بن قاضى جهان سيفى حسنى قزوينى .