شخص موثقى كه هرگز در عمر خود دروغ نگفته بحقير حكايت فرمود كه شبى در عالم رؤيا ديدم كه در حال نزع هستم ، قابض ارواح حضرت ملكالموت حاضر شده خواست تا قبض روحم نمايد ، از دامنش گرفته التجا نمودم كه براى رضاى خدا دمى مهلتم ده و آنى مرخصم نما كه كار خود را درست كرده جابجا نموده رجوع نمايم ، فرمود كه هرگز نخواهد شد و نخواهم گذاشت ، چرا كه من مضايقهيى ندارم لكن اگر پا بيرون نهم ميرزاى لعلى امانت نداده قبض روحت خواهد فرمود ، سه سالست كه اين بزرگوار پا بدرجهء طبابت نهاده نوبت جان كندن هنوز به من نرسيده . چون سخن بدينجا رسيد بعد از اتمام كلام آن مرد رؤيايى سروش غيبى با اين رباعى تصديقش نمود :
اى مفردهء حيات را من ذلك * ششدانگ جحيم را بحكمت مالك
گر سال دگر حكيمباشى باشى * انت الباقى و كل شىء هالك
خلاصه آن بزرگوار غزليات آبدار و قصائد درربار ، تضمينات شيرين ، قطعات نمكين بسيار دارد ، لهذا چند بيت از بابت عذرى كه در احوالات مولانا فدوى گذشت درين ورقه منباب تبرك ثبت مىشود » . دوازده بيت فارسى و يك خماسى تركى ازو آورده و اين يك رباعى از آن جمله است :
آن سيد موسوى كه عيسى نفسست * هريك نفسش براى صد مرده بسست
دل برد ز پيش ما و مى ندهد پس * هرچند كه پيشرفت كارش ز پسست
ترجمهء مؤلف : اسرار
« اسرار عليشاه تبريزى متخلص به اسرار از دراويش منسوب بطريقهء شاه - نعمةاللّهى است كه در سنهء هزار و دويست و شصت و پنج تولد يافته و چندين كتاب تأليف كرده است ، و ديوانى نيز دارد مشتمل بر بيست و پنج هزار بيت ، و اين مطلع و مقطع از يك غزل اوست :