تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تاريخ تذكره هاى فارسى ( فارسي ) — صفحة 131

مساهمون:

ص١٣١
مسمى به يخچاليه كه ميرزا محمد على نديم « 1 » در عهد دولت محمد شاه مغفور تأليف كرده بود ديدم ، و به نظر امعان ملاحظه گرديد كه در حقيقت چنان توان گفت كه از آتشكده آذرى گرم‌ترست ، احوالات چند نفر از شعرا در آن بزم فرح‌انگيز من باب تفريح مىخوانديم ، در اثناى اين مقالات كه تقاضاى صحبت در بحث كمال شعرا و ملاحت كلام ايشان بود ، شخصى از فارسىزبانان از بابت ريشخند گفت چه مىبودى كه مجموعه‌يى هم در احوالات و اشعار شعراى اتراك كه درين خاك پاكند درج مىشد تا كمالات عاليهء اين سلسلهء عليّه را مىفهميدم ، داعى از شماتت و طعنهء آن عزيز شرم‌زده گرديدم .
جراحات السنان له التيام * و لا يلتام ما جرح اللسان
همّت از بزرگان عالى نهمت خواسته اين مجموعهء مبارك را در احوالات شعراى آذربايجان و از منتخبات اشعار ايشان جمع نموده مسمّى به بهجة الشعراء و سرور ندما نموده اين رباعى كه در ستايش و مادهء تاريخ كتابست قلمى گرديد :
اسرار كه كسب او همه اشعارست * پيدا و نهان چو نور در ابصارست تاريخ كتاب خواست از طبع و بگفت * الحق كه بهجه كاشف اسرارست « 2 »
امّا از شقاوت روزگار دون و از گردش چرخ بوقلمون سالهاى چند در اوراق پريشان همچنان مسوده و معطل مانده ، نعم ما قيل ملا رومى :
مدتى اين مثنوى تاخير شد * مدتى بايست تا خون شير شد
تا در سنهء هزار و دويست و نود و هشت اتفاق سفرى افتاد ، چون ايام تعطيل و بيكارى بود ، احوالات چند نفر از مشاهير و معارف آنها را انتخاب نموده مجموعهء كوچكى مسمّى به حديقة الشعراء نوشتم ، چون از عالم غيب بجلوهء ظهور آمد همهء
هامش
( 1 ) - مقصود ميرزا محمد على مذهب اصفهانى متخلص به بهارست كه نه لقب او « نديم » بوده و نه تخلص او بلكه در اواخر فرهنگ تخلص مىكرده . ( 2 ) - ازين مصراع يا بعضى از اجزاء آن تاريخ تأليف استخراج نمىشود ، تعميه هم ندارد ، شايد اين هم از مسخرگيهاى خود مؤلف باشد .