تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اعلام اصفهان ( فارسي ) — صفحة 175

مساهمون:

ص١٧٥
سرانجام ابن سينا در سفرى كه به همدان مىرفت ، به بيمارى قولنج مبتلا شد ، و هرچه معالجه كرد ، فايده‌اى نبخشيد ، و او در شنبه 6 شعبان يا جمعه اوائل رمضان 428 ق در بين راه وفات يافت . پيكرش را به همدان بردند ، و در آنجا دفن كردند ، و چندى بعد جسد او را به اصفهان نقل كرده ، و در دروازهء كون گنبد ( يا تخت گنبد ) مدفون ساختند . در قرن اخير ، پيرامون آرامگاه ابن سينا بحث‌ها و مناقشات فراوان درگرفته ، و جمعى معتقد به وجود قبر او در همدان ، و جمعى معتقد به وجود آرامگاه او در اصفهان بودند . در اصفهان ، دو موضع از قديم الايّام ما بين مردم اصفهان به نام قبر ابو على سينا شهرت داشته است : اوّل : مدرس ابن سينا ، كه گنبدى آجرى بر روى اتاقى چهارگوش بوده ، و گويند محل تدريس او بوده ، و محلّ قبر او را در آنجا نشان مىدهند ، و مطابق نقل اهالى محل ، سنگ‌نوشته‌اى بر روى قبر بوده كه مالك آن بنا ، سنگ‌نوشته را ناپديد ساخته است . دوم : در پشت مسجد شيخ لطف اللّه اصفهان ، در جايى كه تيمچهء حيدر خوانده مىشود ، و در قديم ، جزو محلّهء تخت گنبد و در حوالى حمّام و مسجد دوشنبه دين و باغ خلفا و كوچهء باقالىفروشان قرار داشته ، گفته مىشود مدرسهء خواجه ملك وجود داشت ، و قبر ابن سينا با سنگ لوح ديده مىشد كه سنگ نوشتهء آن را به جايى نامعلوم بردند . محقّقين و مورّخين اصفهان ، همچون استاد همايى و محمّد صدر هاشمى براى اثبات وجود قبر ابن سينا در اصفهان و احداث آرامگاهى شكوهمند بر مزار او تلاش بسيار كردند ؛ امّا عاقبت ، حكومت آن زمان ، ضمن برپايى مراسم هزارمين سال تولّد ابن سينا ، در همدان آرامگاهى بر سر قبر منسوب به او بر پا ساخت . فايده : در مجموعهء شمارهء 101 كتابخانهء آيت‌اللّه مرعشى ، رسالهء شماره 2 : ترجمهء حال ابن سينا ، از نويسنده‌اى نامعلوم ، كه حيدر بن علىّ بن اسماعيل بن عبد العالى هاشمى كركى در سه‌شنبه 2 ذىقعدهء 1072 ق كتابت نموده ، بيوگرافى او را به‌طور مختصر مىنويسد ، و پس از ذكر مؤلّفات او در آخر مىگويد : ابن سينا در همدان مرده ، و در آنجا دفن شده ، و پس از آن ، جنازه‌اش را به اصفهان نقل كردند . در باب مذهب ابن سينا مىتوان گفت به لحاظ رواج فراوان مذهب اسماعيلى در بخارا و به خصوص در دربار سامانى ، رفت و آمد پدر ابن سينا در محافل اسماعيليان ، و شواهد و
اعلام اصفهان ( فارسي ) — صفحة 175 | السيد مصلح الدين المهدوي