علىّ بن مأمون خوارزمشاه درآمد ، و مورد احترام فراوان شاه و وزير او قرار گرفت . پس از آن در سال 403 ق به جرجان ( گرگان ) رفت تا به حضور شمس المعالى قابوس وشمگير ، از اميران زيارى برسد ؛ امّا او كشته شده بود . در جرجان ، ابو عبيد جوزجانى به او پيوست ، و پس از آن ، همواره در كنار استاد بود . در حدود 406 ق از جرجان به رى رفت ، و به خدمت سيّده همسره فخر الدّولهء ديلمى و پسرش مجد الدّوله حاضر شد . چندى بعد به همدان رفت ، و شمس الدّولهء ديلمى را كه بيمار بود ، درمان كرد ، و به وزارت دستيافت ؛ امّا مخالفان شمس الدّوله و شيخ الرّئيس ، همواره آنان را تهديد مىكردند ، و شيخ در بيم و ترس به سر مىبرد .
پس از مرگ شمس الدّوله ، پسرش سماء الدّوله به جاى او نشست ، در اين هنگام ، بو على با علاء الدّوله كاكويه حكمران اصفهان و رقيب سماء الدّوله مكاتبه مىكرد ؛ لذا او را گرفته ، و در قلعهء فرجان در بند كردند . پس از چهار سال ، علاء الدّوله به همدان تاخت ، و شيخ از حبس آزاد شد . عاقبت او در لباس درويشان از همدان گريخت ، و به اصفهان آمد ، و حدود پانزده سال در اين شهر به تحقيق ، تأليف و تدريس پرداخت . شاگردان زبدهاى چون ابو عبد اللّه معصومى و ابن زيله نزد او تربيت شدند .
ابن سينا از طرف علاء الدّوله مأمور شد كه رصد و تهيّهء تقويم را به عهده بگيرد . او اين كار را به شاگردش ابو عبيد سپرد ، امّا سرانجامى نيافت . او تعدادى از آثارش را همچون تعليقات ، رسالهء آلات رصدى شفا ( قسمت مجسطى ، هندسه ، هيئت ، ارثماطيقى ، موسيقى و ساير فنون ، رياضى ) مبدأ و معاد و غيره را در اصفهان تأليف نمود .
در سال 421 ق سلطان مسعود غزنوى به دستور پدرش سلطان محمود به اصفهان تاخت ، و علاء الدّوله را از اصفهان راند ، و آنجا را غارت نمود ، و مردم آن را قتل عام كرد .
در اين فتنهء شوم ، منزل و كتابخانهء شيخ غارت شد ، و بار ديگر به دستور سلطان مسعود كه پس از مرگ پدر به جاى او نشسته بود ، بو سهل حمدى و تاش فراش در سال 425 ق به اصفهان تاخت ، و قتل و غارت در اين شهر را تجديد كرد ، و كتابهاى كتابخانهء علاء الدّوله كه مصنّفات شيخ الرّئيس در آن موجود بود ، به يغما برد ، و به غزنه فرستاد كه متأسّفانه چند سال بعد طعمهء كينهتوزى علاء الدّين غورى گرديد ، و به آتش كشيده شد .
اعلام اصفهان ( فارسي ) — صفحة 174
مساهمون: السيد مصلح الدين المهدوي
ص١٧٤