غ
غازى :
بر وزن راضى به معنى جنگجو ( كسى كه به جنگ ديگرى رود ) نام غازى بن احمد ابن ابى منصور سامانى است در شمار فقيهان و پارسايان اماميّه و از شاگردان شيخ طوسى و صاحب كتاب مفاتيح و كتاب نوادر و كتاب نيّات و نام پدر خليل بن غازى قزوينى است در شمار فقيهان و متكلّمان اماميّه و صاحب شرح كافى به فارسى و عربى و شرح عدّه در اصول و كتاب جمل در نحو و غير اينها و متوفّى 1098 . « 1 »
غاسله :
بر وزن كامله به معنى زن شويشگر و ابن الغاسلة كنيت مشهور ابو مروان جعفر بن احمد ابن عبد الملك بن مروان اشبيلى است در شمار لغويان و اديبان و محدّثان و متوفّى 438 .
غاضرى :
با كسر ضاد نقطهدار منسوب است به بنى غاضره كه تيرهاى هستند در قبيلهء اسد و جمعى از اين تيره در موضعى از سواد كوفه نزديك كربلا مسكن گرفتند و آن مكان به نام ايشان غاضريه گرديد و جابر بن ازرق غاضرى صحابى و ابو عمرو حفص بن سليمان اسدى غاضرى در شمار محدّثان خاصّه به آن تيره منسوبند . « 2 »
غافقى :
با كسر فا منسوب است به غافق ابن شاهد بن ملك بن عدنان بن عبد اللّه بن ازد پدر تيرهاى در قبيلهء ازد و از اين تيره است نجيح بن قباى غافقى در شمار محدّثان خاصّه و نيز با همان ضبط منسوب است به غافق و اين نام حصارى است در اندلس از اعمال فحص البلوط و از اينجاست ابو اسحاق ابراهيم بن احمد بن عيسى ابن يعقوب غافقى اندلسى استاد نحويان اندلس و صاحب شرح جمل و متوفّى 710 . نيز ابو عبد اللّه محمّد بن مسعود غافقى در شمار اديبان و فقيهان و محدّثان و شاعران و مقتول 540 در قرطبه و از نظم اوست :
يا حبّذا ليله لنا سلفت * اغرت بنفسى الهوى و ما عرفت
دارت بظلمائها المدام فكم * نرجسة من بنفسج قطعت
هامش
( 1 ) - و نيز غازى بن عبد الرحمن بن ابى محمّد كاتب دمشقى ملقّب به شهاب الدّين در شمار محدّثان و خوشنويسان مشهور بود . بيش از پنجاه سال به خوشنويسى پرداخت متولّد 630 و متوفّى 709 .
و نيز غازى بن عثمان اديبى شافعى مذهب و از مردم دمشق بود . خط را نيكو مىنوشت و بر نظم شعر توانا بود و بسيار تلاوت قرآن مىكرد متوفّى 755 .
و نيز غازى بن قيس در شمار مشاهير محدّثان و اصحاب مالك بود ، در زمان خلافت مأمون مىزيست ( لغتنامه / دهخدا : 34 / 43 - 44 ) .
( 2 ) - و نيز عبد اللّه بن معاويهء غاضرى در شمار صحابه است ( لغتنامه / دهخدا : 34 / 51 ) .