دليلشان اين بود كه : " شما از پيامبر احاديثى نقل مىكنيد ودر
آن اختلاف مىورزيد ومردم پس از شما اختلافشان شديدتر
خواهد شد " ( 1 ) .
آنگاه دستور مىدادند كه به كتاب خدا - يعنى - قرآن مراجعه
كنيد كه همان شما را كافى است ، غافل از اينكه بسيارى از مسائل در
قرآن به صورت كلى آمده وبيانش بر عهده پيامبر گذاشته
شده است :
* ( وأنزلنا إليك الذكر لتبين للناس ما نزل إليهم ) * ( 2 ) .
يعنى : " قرآن را براي تو فرستاديم تا آن را براي مردم بيان
وآشكار نمائى " .
علت اين كار بسيار واضح است ، چون نقل حديث از
پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) برابر است با نقل فضايل على ( عليه السلام ) ونصوص خلافتش ،
ورذايل دشمنان آن حضرت ( 3 ) .
بشنويد : " امام " نسائي " - صاحب صحيح نسائي - پس از
نوشتن كتاب " خصائص " در فضائل على ( عليه السلام ) وارد " شام " مىشود ،
مردم " شام " به أو اعتراض مىكنند كه چرا فضائل " معاوية " را ياد
آور نشدى ؟ مىگويد : هيچ فضيلتى برايش جز دعاى پيامبر ( صلى الله عليه وآله ) بر
أو كه فرمود : خداوند هرگز شكمش را سير نكند اطلاع ندارم ، آنها
هامش
( 1 ) تذكرة الحفاظ ، الطبقة الأولى ، " أبو بكر " ص 2 و 3 .
( 2 ) سوره نحل آية 44 .
( 3 ) از آگاهان بپرسيد ، ج 1 ، ص 102 تا ص 109 .