طيّان :
با فتح و تشديد بر وزن شدّاد به معنى گلكار و آن نام و يا لقب و يا تخلّص شاعر زبر دست بمى كرمانى است و از نظم اوست :
اطراف باغ گشت ز آثار ناميه * ميناى لعل زيور و ديباى زرنگار
بيجادهگون شود همى از لاله بوستان * پيروزه رنگ مىشود از سبزه جويبار
شنگرف ريختند تو گويى به گلستان * زنگار بيختند تو گويى به مرغزار
نسرين ز سيم خام بپوشيده پيرهن * گلبن ز زرّ پخته برآورده گوشوار
تا باغ برگرفت سر طبله حلى * بگشاد باد صبح در نافهء تتار
* * *
آن زمان كز دوست پيغام آورد باد صبا * خاك در چشم غم افكن ز آب آتش رنگ جام
چون وصال دوست جانبخش و چو مهرش دلفريب * چون جواب يار تلخ و چون لبش ياقوت خام
شادى طبع جوان و دافع اندوه پير * آفت مال كرام و مايهء جود لئام
طيّب : با فتح اوّل و تشديد ياى مكسور بر وزن سيّد به معنى پاك در برابر خبيث به معنى ناپاك از اعلام است و ابو الطيّب كنيت احمد بن حسين است و در متنبّى بيايد و ابن ابى الطيّب كنيت علىّ بن عبد اللّه بن احمد نيشابورى است در شمار اعلام مفسّران و صاحب تفسير كبير و تفسير وسيط و تفسير صغير و هم ديوان شعر و از نظم اوست در وصف شهر نيشابور :
فلك الافاضل ارض نيشابور * مرسى الأنام و ليس مرسى بور
دعيت ابرشهر « 1 » البلاد لانها * قطب و سائرها رسوم السور
هى قبة الإسلام نائرة الصوى * فكأنّما الاقمار فى الديجور
من تلق منهم تلقه بمهابة * زفت عليه بفضله الموفور
لهم الاوامر و النواهى كلّها * و مدى سواهم رتبة المأمور
و در سال 458 درگذشت و پس از مرگش در خزانهء كتبش چهار كتاب بود يكى در فقه و ديگرى در ادب و دو ديگر در تاريخ .
طيبه :
بر وزن خيمه و ابو طيبه كنيت دينار صحابى است كه پيشهء حجامى داشت و پيغمبر صلى اللّه عليه و آله را حجامت كرد و نامش را ميسره و نيز قانع هم نوشتهاند .
طيبى :
منسوب است به طيب بر وزن سيب از قراى ميان واسط و خوزستان و ازآنجاست حسن ابن محمّد بن عبد اللّه طيبى در شمار افاضل مفسّران و محدّثان و صاحب شرح بر كشاف زمخشرى و شرح بر مصابيح و شرح بر مشكاة و كتاب خلاصه در علم درايه و كتاب تبيان در معانى و بيان و غير اينها . گويند : « وى در استخراج دقايق قرآن و حديث آيتى بود و بر پراكندن علم حرص ورزيد و هم بر فلاسفه بسيار تاختن برد و چنان بود كه از
هامش
( 1 ) - ابرشهر : لفظ فارسى است كه در سياق عبارت عربى افتاده است و از آن شعر دانسته گردد كه نيشابور را ابرشهر نيز گفتهاند چه رسم گويندگان و نويسندگان نبوده و نيست كه لفظ فارسى غير علم را در رديف عربى آرند مگر در صنعت تلميع ( مؤلّف ) .