ما هيچ و جهان هيچ و غم و شادى هيچ * مىدان كه نهاى هيچ دگر هيچ مگوى
* * *
آن قوم كه راهبين فتادند شدند * كس را به يقين خبر ندادند شدند
آن عقده كه هيچكس نتانست گشاد * هريك بندى بر آن نهادند و شدند
* * *
جز حكم حقى كه حكم را شايد نيست * حكمى كه ز حكم حقّ فزون آيد نيست
آن چيز كه هست آنچنان مىبايد * آن چيز كه آنچنان نمىبايد نيست
و در سال 672 درگذشت و در رواق كاظمين به خاك رفت . و از جمله : خواجه نظام الملك طوسى كه در رادكانى گذشت . و از جمله : ابو نصر علىّ بن احمد اسدى طوسى در شمار طبقهء اوّل از شاعران قرن پنجم و صاحب منظومه گرشاسبنامه و فرهنگ فارسى و متوفّى 465 و از نظم اوست در مدح دانش :
ز دانش به اندر جهان هيچ نيست * تن مرده و جان نادان يكى است
بود مرده هركس كه نادان بود * كه بىدانشى مردن جان بود
و در ناپايدارى دنيا گفته :
بهشتى بدى گيتى از رنگ و بو * اگر مرگ و پيرى نبودى در او
ز ما تا دم مرگ يكدم ره است * اگر دم دراز است و گر كوته است
چو مردن دگر جا چو در شهر خويش * سوى آن جهان ره يكى بيش نيست
تن ما يكى خانه دان شورهناك * كه ريزان شود اندكاندك به خاك
چو ديوار فرسوده شد سربهسر * به ناگاه روزى درآيد به سر
مبنديد دل در سراى سپنج * كه انجام ، مرگ است و آغاز رنج
و گرشاسبنامه نه هزار بيت است و اسدى آن را به نام ابو دلف حاكم اران نظم كرد . و از جمله :
ابو حامد محمّد بن محمّد طوسى كه در غزّالى بيايد و غير اينان از اعلام . « 1 »
طوطالقى :
با ضمّ و سكون و فتح لام منسوب است به طوطالقه از شهرهاى اندلس در ناحيت باجه و ابو محمّد عبد اللّه بن فرج در شمار اديبان و نحويان و متوفّى 836 بدان منسوب است .
طولون :
با ضمّ طا و لام و سكون هر دو واو نام پدر ابو العبّاس احمد بن طولون است از امراى مصر و از دليران صاحب نام و بانى مسجد معروف به جامع بن طولون سال 259 و با اين وصف چنين نوشتند كه مردى سنگدل بود و كسانى كه با قتل صبر كشت و كسانى كه در زندانش جان دادند هجده هزار كس بودند و در سال 270 درگذشت .
طويس :
بر وزن زبير مصغّر طاوس لقب ابو عبد المنعم عيسى بن عبد اللّه بخمى است و بعضى نامش را عبد الملك نوشتهاند در شمار خوانندگان شهير صدر اسلام و هم از شومان چندانكه در
هامش
( 1 ) - و نيز ابو الحسن علىّ بن عبد اللّه بن سنان طوسى تيمى در شمار راويان و محدّثان قبايل و اشعار فحول و درك مصاحبت مشايخ كوفيّين و بصريّين كرده و بيشتر مجالست و اخذ او از ابن الاعرابى بوده است و با ابن سكّيت دشمنى داشته و پس از مرگ در كتب او اختلاف كردند ( لغتنامه / دهخدا : 32 / 239 ) .