تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 512

مساهمون:

ص٥١٢
روى او را ابن طثريه گفتند و مادر او را از اين روى كه در گرفتن كرّه‌شير مبالغت كرد طثريه لقب دادند و بعضى برآنند كه در سالى كه كرّه‌شير فراوان بود از مادر زاد و بدان مناسبت او را طثريه گفتند و صاحب قاموس طثريه را با حركت اوّل و دوّم ضبط كرده و درست همان ضبط اوّل است .

طحّان :

با فتح اوّل و تشديد حاى بىنقطه آسياگر ( آسيابان ) را گويند و آن لقب جمعى از محدّثان است ، از جمله : ابو جعفر محمّد بن مسلم ابن رباح طحّان طائفى ثقفى در شمار محدّثان اماميّه و متوفّى 150 .

طحاوى :

منسوب است به طحا بر وزن رها و آن نام قريه‌اى است در غربى رود نيل و ابو جعفر احمد بن محمّد بن سلامه ازدى طحاوى در شمار فقيهان حنفى و خواهرزادهء مزنى و صاحب كتاب احكام القرآن و كتاب تاريخ كبير و كتاب اختلاف العلماء و متوفّى 221 . طحاوى در آغاز بر طريقت شافعى رفت و هم از مزنى كه فقيه شافعى بود فقه فراگرفت . روزى مزنى به او گفت : « به خدا قسم اميد خيرى در تو نيست » . طحاوى در خشم شد و از مجلس درس مزنى برخاست و بيرون رفت و به حلقهء درس ابو جعفر بن ابى عمران از فقيهان حنفى درآمد و هم مذهب او را گردن گرفت . و ياقوت نوشت : « ابو جعفر طحاوى از مردم طحا نبود بلكه از مردم طحطوط بر وزن پرشور بود كه قريه‌اى است در شرقى رود نيل نزديك فسطاط امّا چون نسبت طحطوطى را خوش نداشت نسبت طحاوى را برگزيد » .

طرابلسى :

با فتح اوّل و ضمّ باى ابجد و لام منسوب است به طرابلس و آن نام دو موضع است يكى كشورى در شمال آفريقا و آن را ليبى و طرابلس غرب نيز گويند در برابر طرابلس شرق كه سپس آيد . و به اين طرابلس منسوب است عمر بن عبد العزيز بن عبيد بن يوسف طرابلسى در شمار فقيهان مالكى و متوفّى 510 و ابو الحسن علىّ بن عبد اللّه بن مخلوف طرابلسى صاحب تاريخ طرابلس و متوفّى 522 و غير اينان . و ديگر طرابلس شرق از شهرهاى شام و به اين شهر جمعى از دانشمندان منسوبند ، از جمله : محمّد بن هبة اللّه ورّاق طرابلسى در شمار فقيهان اماميّه و از شاگردان شيخ طوسى و صاحب كتاب الزهد و كتاب النيّات . و از جمله : مهذب الدّين ابو الحسن احمد بن منير طرابلسى در شمار اديبان و لغويان و شاعران شيعه و صاحب قصيدهء معروفهء تتريه كه در حسن انسجام شهره است بدين مطلع :
عذبت قلبى يا تتر * و اطرت نومى بالفكر
و آن قصيده داستانى دارد بدين‌سان كه ابن منير با شريف موسوى پيوند دوستى و ادب داشت و ميانشان ابواب مراسلات و مفاوضات باز بود وقتى ابن منير براى شريف هدايا و تحفى تدارك ديد و غلام خود تتر را مأمور رساندن آنها كرد شريف موسوى تتر را نيز جزء هدايا پنداشت و او را نگاه داشت . ابن منير در فراق تتر بىقرارى كرد و قصيدهء معروفه را نظم كرد بدان مطلع كه نوشتم و آن را نزد شريف فرستاد و شريف تتر را به او برگردانيد و ابياتى چند از آن قصيدت آرم :
بالمشعرين و بالصفا * و البيت اقسم و الحجر و بحرمة البيت الحرام * و من بناه و اعتمر لئن الشريف الموسوى * ابن الشريف ابو مضر ابدى الجحود و لم يرد * على مملوكى تتر