صوفى :
منسوب است به صوف بر وزن خوب به معنى پشم و صوفى در آغاز كسى را گفتند كه جامهء پشمين پوشيد و به اين كار ، زهدپيشگى را نمود و سپس نام فرقه گرديد كه از بند علايق مادّى برهد و به مقام تجرّد برسد از خود نيست گردد و به حق پايدار ماند . و ابن صوفى كنيت ابو الحسن علىّ بن ابى الغنائم محمّد بن علىّ علوى است در شمار نسبشناسان و صاحب كتاب المجدى و انساب طالبيّين و معاصر با شريفين مرتضى و رضى . و او گفت : « بر شريف مرتضى درآمدم حالى كه اين دو بيت را نظم كرده بود و بر من خواند :
سرى طيف سعدى طارقا فاستفزنى * هبوبا و صحبى بالفلاة هجود
فقلت لعينى عاودى النوم و اهجعى * لعل خيالا طارقا سيعود
و از پيش او بيرون شدم و بر برادرش شريف رضى درآمدم و آن دو شعر را بر او خواندم به بداهت نظم كرد :
فردت جوابا و الدموع بوادر * و قد آن للشمل المشتّ ورود
فهيهات من لقيا حبيب تعرضت * لنا دون لقياه مهابة بيد
و باز بر شريف مرتضى درآمدم و داستان خود را بر او خواندم گفت : بر من جدايى برادرم بسيار دشوار است چه او را اين مايه از هوش و فطانت خواهد كشت و آنقدر زمان نگذشت كه شريف رضى از جهان برفت » .
صولى :
منسوب است به صول بر وزن پول نام نياى چند تن از اديبان و شاعران و نويسندگان و « صول » در ريشه تركى است كه آن را تعريب كردهاند و او را صولتكين گفتند . و « صول » خود آيين مجوس را برگزيد و بر دست يزيد بن مهلب ابن ابى صفره اسلام را گردن گرفت و هم با يزيد بن مهلب در يوم عقر كشته گرديد و با او پيوند دارد .
ابو اسحاق ابراهيم بن عبّاس بن محمّد بن صول صولى در شمار كاتبان و اديبان و نحويان و شاعران و از پروردگان فضل بن سهل ذو الرئاستين و صاحب كتاب الدوله و كتاب الطبيخ و كتاب العطر و كتاب تلقين المتعلّم و اين كتاب مختصر كتاب سيبويه است و ديوان رسائل و ديوان شعر . و از دعبل حكايت كنند كه گفت : « اگر ابراهيم صولى خواست با شعر به كسب پردازد ما را تهىدست كرده بود » . و شيوهء ابراهيم اين بود كه از ميان اشعارى كه نظم كرده بود خوبتر آن را برگزيد و باقى را به دور افكند اين است كه اشعارش از چند بيت نگذرد . و از نظم اوست در مرثيت فرزندش :
كنت السواد لناظرى * فبكى عليك الناظر
من شاء بعدك فليمت * فعليك كنت احاذر
و نيز در مدح :
و لكن الجواد ابا هشام * و فى العهد مأمون المغيب
بطئى عند ما استغنيت عنه * و طلاع عليك مع الخطوب
و نيز در مدح فضل بن سهل ذو الرئاستين :
يقضى الامور على بديهته * و تريه فكرته عواقبها
فيظل يصدرها و يوردها * فيعم حاضرها و غائبها
و إذا المت صعبته عظمت * فيها الرزيئة كان صاحبها