تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣
رازى چندى در بيمارستان رى كار كرد و سپس در بيمارستان بغداد به معالجت رنجوران پرداخت . گويند : « وقتى در درمانگاه نشست شاگردان پيش رويش نشستند و سپس شاگردان شاگردانش و آنگاه شاگردان شاگردان شاگردانش و به اين ترتيب معالجت بيماران را كرد و بيماران نخست نزد زيردستان رفتند و هرگاه از معالجت درماندند نزد زبردستان رفتند و به همين ترتيب تا به رازى رسند » . و از سخنان اوست : « تا توانى خويشتن را به غذا درمان كنى به دوا درمان نكن و تا توانى به تك دوا خويشتن را معالجت كنى به داروهاى چند نپرداز و نيز اگر پزشك دانا و بيمار فرمانبردار باشد درنگ مرض در بدن بسيار كم باشد » . و رازى در پايان عمر نابينا گرديد و در سال 311 درگذشت . و مانند : ابو عبد اللّه محمّد بن عمر بن حسين بن حسن بن علىّ تيمى رازى معروف به امام فخر و ملقّب به فخر الدّين و مشهور به ابن خطيب در شمار متكلّمان و فقيهان و فيلسوفان و از اين روى كه در فنّ كلام تدرّبى بسزا داشت او را امام المتكلّمين گفتند و صاحب كتاب تفسير بزرگ به نام مفاتيح الغيب و كتاب اسرار التنزيل و انوار التأويل و كتاب المحصول در علم اصول و كتاب المحصل و كتاب لباب الاشارات و كتاب شرح الاشارات و كتاب الاربعين فى اصول الدّين و كتاب زبدة الافكار و عمدة النظار و كتاب السرّ المكتوم و كتاب شرح سقط الزند و كتاب المطالب العالية فى الحكمة و كتاب المباحث المشرقيّه و كتاب الملخّص در حكمت و كتاب فضائل الصحابة و كتاب شرح نهج البلاغة ( ناتمام ) و غير اين‌ها . فخر الدّين در آغاز ، تهيدست بود و سفرها به خراسان و ماوراءالنهر كرد و ازآنجا باز به خراسان برگشت و به خوارزم شاه محمّد بن تكش پيوست و منزلتش بزرگ شد و دنيايش معمور و در شهر هرات زيست و در همان‌جا بماند تا سال 606 درگذشت و در دو زبان فارسى و عربى شعر گفت و اين ابيات از نظم عربى اوست :
نهاية اقدام العقول عقال * و اكثر سعى العالمين ضلال و ارواحنا فى وحشة من جسومنا * و حاصل دنيانا اذى و و بال و لم نستفد من بحثنا طول عمرنا * سوى ان جمعنا فيه قيل و قال و كم قد رأينا من رجال و دولة * فبادوا جميعا مسرعين و زالو و كم من جبال قد علت شرفاتها * رجال فزالوا و الجبال جبال
و از نظم اوست :
كُنهِ خردم در خور اثبات تو نيست * و آرامش جان به‌جز مناجات تو نيست من ذات تو را به واجبى كى دانم * دانندهء ذات تو بجز ذات تو نيست
* * *
هرگز دل من ز علم محروم نشد * كم ماند ز اسرار كه معلوم نشد هفتاد و دو سال فكر كردم شب و روز * معلومم شد كه هيچ معلوم نشد
* * *
ترسم بروم عالم جان ناديده * بيرون شوم از جهان جهان ناديده در عالم جان چون روم از عالم تن * در عالم تن عالم جان ناديده
راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 313 | سيد على اكبر برقعى قمى