تخطي إلى المحتوى الرئيسي

راهنماى دانشوران در ضبط نامها ، نسبها و نسبتها ( فارسي ) — صفحة 309

مساهمون:

ص٣٠٩

ر

رئاب :

بر وزن كتاب جمع رئب بر وزن صعب به معنى پيوند كردن كاسهء شكسته و ديوار شكسته و نظائر اين‌ها و به عاريت ، آن را در كسى كه مردم را به صلاح آرد و مصلح باشد به كار برند و رئاب از اعلام است .

رابعه :

بر وزن فاطمه به معنى چهارمين و آن نام امّ الخير دختر اسماعيل عدوىّ بصرى است از مشاهير زنان صوفى مشرب و معاصر با سفيان ثورى . گويند : « ثورى در حضور رابعه گفت : وا حزناه ! داد از اندوه‌مندىام » . رابعه گفت : چنان سخن دروغ است زيرا در چنان حالى نفس كشيدن نتوانى و بهتر آن است كه بگويى وا قلّة حزناه ! داد از كمى اندوهم » . و از سخنان اوست : « اكتموا حسناتكم كما تكتمون سيئاتكم يعنى چونان كه بديهاى خود را پوشيده داريد خوبيهاى خود را بپوشيد » . و از نظم اوست :
إنّى جعلتك فى الفؤاد محدثى * و ابحت جسمى من اراد جلوسى فالجسم منى للجليس مؤانس * و حبيب قلبى فى الفؤاد انيسى
و در سال 135 درگذشت و بعضى در سال 185 نوشته‌اند و شايد وى چهارمين فرزند اسماعيل بوده كه او را رابعه نام داده است . « 1 »
هامش
( 1 ) - و نيز رابعهء قزدارى از زنان ملك‌زاده است . پدرش كعب نام ، از اعراب بود كه در بلخ و قزدار و قندهار سكونت داشت و به كامرانى پرداخته . كعب را پسرى بود به نام حارث و دخترى به نام رابعه كه او را زين العرب مىگفتند . رابعه در حسن و جمال و فضل و كمال و معرفت و حال ، وحيدهء روزگار بود و از عشق حقيقى و مجازى برخوردار . مولانا جامى در نفحات الانس ضمن نسوان عارفه به او مىپردازد . و شيخ عطّار در يكى از مثنوىهاى خود حالاتش به رشتهء نظم كشيده . رابعه را ميلى به بكتاش نام غلامى از غلامان برادر خود پيدا كرد و انجامش به عشق حقيقى كشيده شد . سرانجام به بدگمانى برادر ، او را كشت . شاعرى فقير نام داستان او را در مثنوى گلستان ارم به نظم درآورده . اين شاعر معاصر آل سامان و رودكى بود . اين چند بيت از آن جمله است :مرا به عشق همى متّهم كنى به حيل * چه حجّت آرى پيش خداى عزّ و جل به عشقت اندر عاصى همىنيارم شد * به ذنبم اندر طاغى همىشوى به مثل نعيم بىتو نخواهم جحيم با تو رواست * كه بىتو شكر زهر است و با تو زهر عسل به روى نيكو تكيه مكن كه تا يك‌چند * به سنبل اندر پنهان كنند نجم زحل( لغتنامه / دهخدا : 26 / 19 ) .