نظم آن معلوم نيست و به خط خودش نوشته بود كه اين قطعه را براى سنك مزارم سرودم :
اينكه خاك سيهش بالين است * اختر چرخ ادب پروين است
گرچه جز تلخى از ايام نديد * هرچه خواهى سخنش شيرين است
صاحب اين همه گفتار امروز * سائل فاتحه و ياسين است
دوستان به كه ز وى ياد كنند * دل بىدوست دلى غمگين است
خاك در ديده بسى جانفرسا است * سنك بر سينه بسى سنگين است
بيند اين بستر عبرت گيرد * هرك را چشم حقيقتبين است
هركه باشى و ز هرجا برسى * آخرين منزل هستى اين است
آدمى هرچه توانگر باشد * چون بدين نقطه رسد مسكين است
اندر آنجا كه قضا حمله كند * چاره تسليم و ادب تمكين است
زادن و كشتن و پنهان كردن * دهر را رسم و ره ديرين است
خرم آنكس كه در اين محنتگاه * خاطرى را سبب تسكين است
پدر بانو پروين ميرزا يوسف خان آشتيانى نيز از فضلا و ادباى عصر حاضر بوده در سنه 1360 هجرى مرحوم شده و آثار علمى ايشان ( قلائد الادب ) كه در شرح ( اطواق الذهب ) زمخشرى است و آقاى على سالار متخلص بحيدرى در پايان قصيدهاى كه در تأسف از فوت بانو پروين سروده در تاريخ هجرى قمرى فوتش گفته :
تاريخ فوت هجرى جستم ز حيدرى گفت * مرده اديبهء دهر پروين اعتصامى
سنه 1360
و حقيقة اين بانوى محترمه از نوادر و مفاخر و حسنات عصر حاضر است علوم جديده را به سرحد كمال رسانيده با اينكه از پردهء عصمت و حجاب عفت در مدارس ميشومه قدم ننهاده و در شعر بر اقران و اماثل خود از صنف شعرا مقدم بوده و گوى سبقت از نوابغ ادبار بوده ديوان قصايد و مثنويات او تا به حال چند مرتبه بطبع رسيده و از أشعار او غريزهء سياله و حسن فطرت و كمال جودت و تسلط او در ادبيات كاملا هويدا است و زبان عربى و علوم فارسى را در نزد پدر خود آموخته بلكه بعضى گويند زنى كه صاحب چنين