صفيه دختر عبد اللّه بن عفيف
ترجمهء عبد اللّه بن عفيف در فرسان الهيجاء آن را ذكر كردهام اين دختر را براى اينكه پدر را هدايت بسوى دشمن مىنمود زندانى كردند تا اينكه طارق نامى بدستور سليمان بن صرد خزاعى موفق شده او را از زندان نجات دادند و فرار كرده بقادسيه رفت و در آنجا بقبيلهء خزاعه پيوسته و بعد از وقعهء عين الورده و شهادت توابين محمد بن سليمان بن صرد خزاعى صفيه را بنكاح خود درآورد و از او شش پسر و چهار دختر بوجود آمد كه همه از شجاعان و از شيعيان امير المؤمنين بودند . ( شمارهء دوم مجلهء مسلمين )
صفيه بنت عبد المطلب
زوجهء عوام بن خويلد بن اسد بن عبد العزى مادر زبير بن العوام . عبد المطلب شش دختر داشت و صفيه سرآمد آنها بود و نام آنها از اين قرار است صفيه بره عاتكه اروى ام الحكم البيضاء اميمه و هريك در جاى خود مذكور مىباشد و مادر صفيه هاله بنت وهب بن عبد مناف بن زهره است و اين صفيه اول در حبالهء نكاح حارث بن حرب بن امية بن عبد شمس بن عبد مناف بود و بعد از او در حبالهء نكاح عوام بن خويلد بن اسد ابن عبد العزى درآمد و عوام برادر امالمؤمنين خديجهء كبرى و صفيه در خلافت عمر بن الخطاب در سال بيستم از هجرت وفات كرد و در آنوقت عمر صفيه بهفتاد و سه سال رسيد ، بود و با حمزه از يك مادر بودند و از همهء عمههاى رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم اسلام صفيه قديمتر بود و در جلد دوم همين كتاب در ترجمهء امالمؤمنين خديجهء كبرى پارهاى از احوال صفيه ذكر يافت و اشعار و مساعى جميلهء او كه در عروسى خديجهء كبرى بتقديم رسانيد تذكر شد و هنگامى كه رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم از دار دنيا رفت اشعار ذيل را در مرثيهء آن حضرت انشاء نمود :
ألا يا رسول اللّه كنت رجاءنا * و كنت بنا برّا و لم تك جافيا
و كنت رحيما هاديا و معلما * ليبك عليك اليوم من كان باكيا