تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رياحين الشريعة در ترجمه دانشمندان بانوان شيعه ( فارسي ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
كه در صباحت منظر و فصاحت نامور بود بپاى خواست و عرض كرد يا رسول اللّه هلك الوالد و غاب الوافد فامنن على من اللّه عليك حضرت فرمود وافد تو كيست عرض كرد برادر من عدى بن حاتم فرمود آن‌كس كه از خدا و رسول گريخته اين بگفت و بگذشت روز ديگر هنگام عبور پيغمبر ديگرباره دختر حاتم برخواست هم بدين‌گونه سخن كرد و هم از اين‌گونه جواب شنيد روز سوم بر آن شد كه ديگر سخن نكند وقت گذشتن پيغمبر يك‌تن از اصحاب كه در قفاى آن حضرت بود باشارت او را برانگيخت تا برخواست و عرض كرد كه من دختر سيد قبيله‌ام پدرم از اين جهان بيرون شد و برادرم فرار كرده منتى بر من گذار و مرا آزاد كن تا خداى بر تو منت نهد پيغمبر فرمود چنين كنم اكنون شتاب مكن تا مرد ثقه و امينى از قوم تو بيايد ترا روانه بنمايم چون كسى را پيدا كرد حضرت حله و ناقة سوارى و خرجى راه به او داد و او را روانه نمود حازمه آمد تا بشام در نزد برادرش عدى بن حاتم و برادر را ملامت كرد و گفت قطع رحم كردى و ظلم نمودى زن و فرزند خود را برداشته و فرار كردى و بقيهء پدر خود را ترك كردى همانا نه من يادگار پدر هستم و عورتى بيش نبودم عدى گفت اى خواهر سخن بصدق كردى اكنون از آنچه گذشته مرا عفو بنما و فعلا بگو رأى تو چيست حازمه گفت واجب مىدانم كه به خدمت پيغمبر شتاب گيرى اگر پيغمبر است فضل در متابعت او است و اگر پادشاه است دولت در اطاعت او است و در فرمان‌بردارى او در ميان قبيله طى فرمانروا خواهى بود عدى گفت راست گفتى و رأى محكم آوردى و از آنجا راه مدينه پيش داشت و خواهرش با او گفت اى برادر من چنان دانم كه ايمنى اين جهان و آن جهان جز در خدمت محمد بدست نشود نيكو آن است كه بىدرنك به حضرت او شتاب گيرى عدى از شام كوچ كرد و بمدينه آمد و همچنان بمجلس رسول خداى وارد شد رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم فرمود چه كسى و از كجائى عرض كرد اينك عدى بن حاتم باشم رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله و سلّم چون نام او را شنيد از جاى برخواست و بسوى خانهء خويش رفت عدى نيز از قفاى آن حضرت رهسپار شد در عرض راه پيرزنى بر آن حضرت ظاهر شد و در حاجت خويش فراوان سخن كرد پيغمبر ايستاد تا كار او را بنظام كرد عدى با خود انديشيد