از مرد و زن آنكه هوشمند است * اندر همه حال سربلند است
بىدانش اگر زن است اگر مرد * باشد به مثل چه خار بىورد
در ناسخ در جلد قاجاريه گويد مادر ناصر الدّين شاه بانوئى بود كه زمام مملكت را بدست گرفت تا پسرش ناصر الدّين شاه بر تخت سلطنت برقرار شد و اينچنان بود كه محمد شاه شب ششم شوال 1264 هجرى از دنيا رفت و چهل و دو سال در دنيا زندگانى كرد و مدت سلطنت او بيست و چهار سال بود چون او را هنگام مرك رسيد زوجهء خود مهدعليا را طلبيد با او گفت افسوس همىخورم كه چرا وليعهد دولت در اين قليل مدت او را مأمور بآذربايجان ساختم و اين هنگام كه ساعت آخر عمر من است بر بالين من حاضر نيست چشم من از ديدار او گوش من از گفتار او بىبهره ماند و هم بيم آن مىرود كه اين مردم پايتخت در هم آويزند و فتنهانگيزند و خون هم بريزند و اين پريشانى در تمامى امصار و بلدان سرايت كند و كار وليعهد به زحمت و صعوبت افتد اكنون رأى اين است كه اگر توانى پس از من تو خود اين بلد را بنظم كن و زمام دولت را از دست مگذار و خزانة دولت و آثار سلطنت را حفظ و حراست فرماى نه تو آخر دختر پادشاهى و بانوى سراى پادشاهى كم از آن مباش كه چند روزى تخت و تاجرا حفظ بنمائى تا صاحب تخت و تاج درآيد سپس وصيتهاى بسيار كرد پس از مرك او عليا نامه به پسرش ناصر الدّين شاه نوشت و او را از قصه آگاه كرد و سفيدهء صبح بقصر محمديه درآمد و فهميد جماعتى براى نهب و غارت كمر استوار كردند جماعتى را بدفع ايشان مأمور داشت .
سپس به تدبيرى كه هيچ وزير كارآگاه تصوير آن نتواند نمود و حكمتى كه هيچ عاقل دانا بوصول آن توانا نتواند بود بحفظ حوزهء مملكت و تقويم قوائم سلطنت پرداخت و بصلاح و صوابديد او تمامت بزرگان درگاه را چنان باهم بداشت كه هيچ خاطرى را خطرى نيفتاد و اينچنان خطبى خطير بود كه پادشاهى با سپاهى تدبير آن نتوانست كرد )
بالجمله در ناسخ از فراست و كياست و كاردانى و ضبط حوزهء ملك و ملت قصهها و بياناتى آورده كه حقير از نقل آنها صرفنظر كردم حتى اينكه مىنويسد كه وزراى