از يك سلسله بودند او را طبع سرشارى بود غزل يك و دو ام هانى را استقبال نموده از آن جمله اين است
عنبر زلف آن صنم بر رخ دلفريب او * كس نشنيده در جهان صبح يكى و شام دو
و گويد بهطورىكه محمد صادق خان رحيمى از احفاد حاجى عبد الرحيم خان از اين عمهء مكرمه خود نقل مىكند كه بيست يا سى جلد كتاب آن محترمه بر طايفه خوانين وقف كرده و پشت هر جلد بمناسبتى اشعارى از خود درج كرده از آن جمله در كتابى كه اخبار بتشكنى نبوي بدست يارى حضرت امير المؤمنين ع است اين دو فرد ذيل در آن درج است كه در پشت آن به خط ام هانى يادگار است
پاى بدوش نبى دست خدا چون نهاد * مهر نبوت ز مهر بوسه بر آن پاى داد
غرض ز بتشكنى غير ازين نبود نبى را * كه دوش خود به كف پاى مرتضى برساند
مخفي نماند كه حضرات بابيها اين اشعار را دزديده بر فتراك قرة العين بربستهاند و نسبت به او دادند غافل از اينكه اهل اطلاع مشت آنها را باز مىكنند و خاك فضيحت و رسوائى بر سر آنها مىريزند
161 - ام هانى دختر حضرت ابو طالب بن عبد المطلب
نامش فاخته ولى بكنيه معروفه است از زنان مجلله و نامى اسلام بوده در اصابه گويد ام هاني زوجه هبيرة بن عمرو بن عائذ المخزومى است كه اسلام بين او و ام هانى جدائى انداخت هبيره فرار كرد و داخل دين اسلام نشد و در صحاح سته از ام هانى احاديثى مروي است كه از رسول خدا روايت كرده .
و جماعتي از او روايت دارند از آن جمله پسرش جعده و يحيى پسر جعده و هارون حفيد .
ام هانى و آزاد كرده او ابو مره و ابو صالح و پسر عموي او عبد اللّه بن عباس و عبد اللّه بن الحارث ابن نوفل الهاشمى و دو پسر او عبد اللّه و عبد الرحمن بن ابى ليلى و مجاهد