فكن ساجد اللّه ما دمت قادرا * لعلك تخطى بالسيادة و الفخر
فيا ايها الانسان لا تك جاهلا * و تعلم ان اللّه هو الكاشف الضر
حليم كريم خالق الخلق كلهم * و رازقهم من غير مل و لا ضجر
و صلى على المختار اشرف خلقه * عليه سلام اللّه فى لليل و الفجر
159 - ام هانى دختر حاجى عبد الرحيم خان بيگلربيگى يزد
( در تاريخ يزد ) ص 275 تاليف فاضل معاصر ميرزا عبد الحسين آيتى گويد ام هانى بانوئى بوده است فاضله كامله طبعش بسخنان بكر حامله شوهر نكرد مگر در اواخر ايام كه سيد محترمى را پذيرفت و بىفرزند از دنيا رفت و اين زن بسيار شيرينسخن بوده او راست اشعار بديعه از آن جمله گويد
در بوستان چه چشم تو آغاز ناز كرد * سوسن زبان طعنه به نرگس دراز كرد
و لها
خال بكنج لب طرهء مشكفام دو * واى به حال مرغ دل دانه يكى و دام دو
محتسبت و شيخ و من صحبت عشق در ميان * از چه كنم مجابشان پخته يكى و خام دو
تا اينكه گويد
هركه بگويد اين غزل بخشمش از صطبل خان * توسن خوشخرام يك أستر خوشلكام دو
كان كرم جواد خان كز دل و از كفش برد * مايهء جود هر زمان بحر يكى غمام دو
و اين جواد خان پسر برادر ام هانى بوده و گويند در حال نزع ام هاني را كنيزكى انگشتر قيمتى از انگشت ام هاني بيرون مىآورد ام هانى چشم گشود و اين بيت انشا نمود -
كم فرصتند مردم دنيا به هوش باش * پر مىكنند بسمل درخونطپيده را
و نيز مشهور است كه دوست على خان ابرقوهى كه از خوانين يزد و با ام هانى