اساطير زنانه اروى فرمود تو كيستى كه سخن را در دهان من مىشكنى گفت منم عمرو بن العاص .
قالت و انت يا ابن اللخناء النابغة تتكلم اربع على ظلعك و اعن بشان نفسك فو اللّه ما انت من قريش فى اللباب من حسبها و لا كريم منصبها و لقد ادعاك من قريش ستة نفر كل واحد منهم يزعم انه ابوك و لقد رايت امك ايام منى به مكه مع كل عبد عاهرا شهرا مرأة بغى به مكه و ارخصهن اجرته فسئلت امك عنهم فقالت كلهم اتانى فانظروا اشبههم به فالحقوه به فغلب عليك شبه العاص بن وائل فالحقوك به
اروى فرمود اى پسر زن زانيه ترا چه حد آنكه با مثل من تكلم كنى همانا ترا اصل و نسب در قريش نيست اندكى باصل و نسب خود نگران باش كه در خباثت و ملعنت تالي ندارى مادرت در مكه مشهورترين زنان زانيه بود در ايام منى در مكه او را با هر غلام زناكارى مىديدم و اجرت او از همهء زنان زناكار ارزانتر و مبذول تر بود و هنگامى كه تو متولد شدى از مادرت سؤال كردند كه اين فرزند از آن كيست چونكه پنج نفر مدعى هستند هريك مىگويند پسر من است مادرت گفت هر پنج نفر بنزد من آمدند و بروايت ديگر گفت هر شش نفر بنزد من آمدند نظر كنيد كه اين مولود با كدام كس شباهت دارد به او ملحق بنمائيد بالاخره ترا بعاص بن وائل ملحق كردند و لا يخفي كه در بعضى از روايات نه پدر بر سر عمرو خصومت كردند بالجمله اروى چون سخن بدينجا رسانيد مروان بن حكم در خشم شد گفت اى عجوزه لب فروبند و چندين هرزه ملاى و از براى كارى كه آمدى سخن بگوى اروي فرمود .
و انت ايضا يا ابن الزرقاء الزانية تتكلم فو اللّه لانت به بشير الذى هو عبد لحارث بن گلده اشبه من الحكم بن ابى العاص و انك تشبهه فى زرقة بصره و حمرة شعره مع قصر قامته و ظاهر « 1 » دمامته و صغر « 2 » هامته و لقد رايت الحكم سبط الشعر ظاهر
هامش
( 1 ) الدمامة التناهى فى السمن يعنى مثل خيك باد كرده
( 2 ) يعنى صندوق سر او كوچك بود كه در روانشناسى آن را علامت كمى عقل و قلت فطانت مىدانند .