بمدينه رسانيد و بر لب ديوار خانه فاطمه صغرى بنشست فاطمه چون سر برداشت و آن مرغ خونآلود را بديد او را بفال بد گرفت و به هاىهاى بگريست و اين اشعار بسرود .
نعب الغراب فقلت من * تنعاه ويلك يا غراب
قال الامام فقلت من * قال الموفق للصواب
ان الحسين بكربلا * بين الاسنة و الضراب
فابكى الحسين بعبرة * ترجى الإله مع الثواب
قلت الحسين فقال لى * حقا لقد سكن التراب
ثم استقل به الجناح * فلم يطق رد الجواب
فبكيت مما حل بى * بعد الدعاء المستجاب
در ناسخ گويد چون فاطمه صغرى بدين كلمات با غراب سؤال و جواب نمود و از شهادت پدر آگاه شد به زارى و سوگوارى اشتغال نمود و بروايتى در ابلاغ قتل حسين كس از آن غراب پيشى نگرفت بعد مىگويد من بنده فحص كردهام اگر در ميان فرزندان حسين ع دو فاطمه نام بوده است واجب مىكند كه فاطمه صغري همان است كه در مدينه بوده چه آنكه فاطمه كه در كربلا ملازم خدمت پدر داشت در حباله حسن مثنى بود . ) اگرچه اين مخدره زمين كربلا نبود ولى به درد فراق پدر و برادر و خواهران و اعمام و عمات دچار بود
ام الثغر
نامش خوصاء ولى بكينه مشهور است بنت عمرو بن عامر كلابي ابو الفرج در مقاتل الطالبين گويد عقيل بن ابي طالب او را تزويج كرد جعفر بن عقيل از او متولد گرديد كه در زمين كربلا شهادت يافت ) و اين ام الثغر با فرزندش جعفر در زمين كربلا هم همراه بود چنانچه شرح آن را در فرسان الهيجاء ايراد كردهام
فكهية زوجه عبد اللّه بن اريقط
و اين زن در خانه عليا مخدره رباب بنت امرؤ القيس خدمت مىكرد و از عبد اللّه پسرى آورد او را قارب نام نهاد كه در كربلا شهادت يافت و مادرش نيز با رباب در زمين كربلا در سلك اسيران بشام رفت ذكرناه فى