صادق ع شنيدم كه فرمود هنگامى كه حضرت سيد الشهداء ع شهيد شد اقامت امرأة كلبية على قبر ابى عبد اللّه ماتما و بكت سنة كامله و بكين النسا و الجوارى و الخدم حتى جفت دموعهن و ذهبت فبينا هى كذلك إذ رأت جارية من جواريها تبكى و دموعها تسيل على خدها فقالت لها مالك انت من بيننا تسيل دموعك قالت انى لما اصابنى الجهد شربت شربته سويق قال فامرت بالطعام و الاسوقة فاكلت و شربت و اطعمت و سقت و قالت نريد بذلك ان نتقوى على البكاء على الحسين ع .
و اين امرئه كلبية همان عليا مخدره رباب است كه يك سال تمام بر سر قبر حضرت سيد الشهداء اقامت كرد و زنان قبيله او با كنيزان و خدمتكاران با او چندان گريستهاند كه آب چشم آنها خشكيد و از آفتاب بسايه نمىرفت روزى نگاه كرد ديد يكى از كنيزان هنگام گريه كردن اشك از جشم او به صورتش جارى مىشود رباب گفت تو مگر چه كارى كردي كه اشك از چشم تو بيرون مىآيد گفت چون كار بر من سخت افتاد ناچار شربتى سويق تهيه كردم و آن را تناول نمودم اين است كه از اثر او اشك از چشم من بيرون مىآيد پس عليا مخدره رباب فرمان داد تا از همان شربت درست كردند و از آن تناول فرمود و بر همه زنان قبيله و خدم و جوارى خورانيد و فرمود مىخواهيم به اين وسيله قوتى بدست كنيم براى عزادارى و گريه بر سيد الشهداء
و نيز در كافى روايت كند اهدى الى الكلبية جونا لتستعين بها على ماتم الحسين و جون يك نوع از مرغان صحرائى است كه آن را شكار مىكنند حاصل آنكه مرغ بريانى براى رباب آوردند قبول نكرد فرمود ما مگر در عروسي اندريم ( در مجمع البحرين در لغة ربب گويد رباب بنت امرؤ القيس احد زوجات الحسين و شهدت معه الطف و ولدت منه سكينه و لما رجعت الى المدينة خطبها اشراف قريش فابت و قالت لا يكون لى حموا بعد رسول اللّه و بقيت بعده لم يظلها سقف حتى ماتت كمدا عليه .
فاطمه صغرى بنت الحسين ع
ابراهيم بن محمد الحموي الشافعى در فرائد المطين و مجلسى دو جلد عاشر بحار نقلا از مناقب قديم سند بعلى بن الحسين ع مىرساند كه فرمود چون حضرت حسين ع را شهيد كردند عزابى بيامد و بالوپر خود را در خون حضرت بيالود و خويشتن را