به آن پيش دستى توان كرد چون أسب وشتر واستر وخر وفيل پس غير اينها جايز نيست ( 1 ) چون
كبوتر وشاطرى وكشتى گرفتن وسنگ برداشتن وآيا اگر اينها بىعوض باشند حرامست
يا نه در آن خلاف است بعضي از مجتهدين كشتى گرفتن بي عوض را جايز داشته اند سيم
تعيين عوض يعنى آن چيزى كه قرار مىدهند كه سابق بگيرد مىبايد كه مقدار آن معلوم
باشد به مشاهده يا به وصف وجايز است كه دين باشد خواه حال وخواه موجل
وهمچنين جايز است كه عوض از متسابقان باشد يا از يكى از ايشان يا از أجنبي يا از
بيت المال چهارم تعيين جنس آلتى كه به سبب آن پيش دستى مىكنند چون دو أسب
يا دو تير پيكان دار به مشاهده اما تعيين آن دو شخص لازم نيست پنجم برابر بودن
هر دو أسب مثلا در احتمال پيش دستى نمودن يعنى يكى ضعيف وديگرى قوى نباشد
ششم آنكه هر دو از يك جنس باشند پس اگر يكى أسب باشد وديگرى استر صحيح
نيست اما اگر در صفت مختلف باشند چون عربى ويا بو صحيح است هفتم آنكه هر دو
به يك بار بدوانند كه اگر پيش وپس بدوانند صحيح نيست اما مساواة در مكان ايستادن
شرط نيست هشتم گردانيدن عوض جهت سابق در أسب دوانيدن يا محلل پس اگر
به غير از ايشان دهند صحيح نيست ومحلل كسى است كه ميان دو كس كه گرو مىبندند
در مىآيد اگر يكى از ايشان سبقت نمود أو عوض مىگيرد واگر سبقت نكرد غرامت نمىكشد
نهم علم به عدد تير انداختن در محاطه ودر ميادره خلاف است دهم علم به عدد زدن
تير بر نشانه مثل آنكه گويد كه هر پنج تير از جمله بيست تير بر نشانه زند عوض از أو
باشد يازدهم علم به صف زدن مثل آنكه شرط كند كه تير از نشانه بگذرد يا بر
نشانه خورد يا پيش نشانه بيفتد يا بر جانب نشانه بخورد يا بر نشانه خورد به هر
طريقي كه باشد وبا اطلاق منصرف به أخير مىشود دوازدهم آنكه هر دو در عدد
وزدن وساير أحوال مساوى باشند سيزدهم آنكه عالم باشند به قدر نشانه
به مشاهده يا به تقدير چه نشانه مختلف مىباشد چهاردهم تعيين اندازه پس اگر
معين نباشد صحيح نيست پانزدهم پيش دستى كردن به تير زدن بر نشانه نه بر
دور انداختن پس اگر گويد عوض از كسى باشد كه دور تر بيندازد صحيح نيست شانزدهم
آنكه ابتداى مسافت وانتهاى آن مشخص باشد پس اگر مجهول باشد صحيح نيست هفدهم
هامش
( 1 ) خصوصيتى به نظر نمىرسند وأحوط مطلقا ترك است بايد ملاحظه شود صدر دام ظله العالي