روز زيره و مغز جوز برابر با هم نيكو سحق كرده به آب دهن بر كف دست نهاده بسيار به هم بمالند تا همچو مرهمى شود ، پس بر روى پنبه نهند و شير بر آن دوشيده بر پشت چشم بندند ، شبها و روزها ، درد و ورم و بر هم چسپيدگى را فائده كثير دهد ، خاصه در سرما و در رمد ريحى .
و اگر بدين تدبير زائل نشود حسب غلبهء خلط تنقيه توان كرد .
و در رمد دموى و درد بيخ بر قفا و بر بناگوش زالو چسپانيدن و قدرى خون گرفتن جليل الاثر است .
و حضض در شير سوده ، درون و بيرون چشم طلا كردن در شبانهروزى دو سه بار ، به غايت نافع و بىضرر است .
و تا ممكن باشد هيچ دواى قوى به چشم كودكان نرسانند كه چشم ايشان در غايت نزاكت است و از استعمال دواى قوى خوف آفتها باشد .
و به دستور هر چه در وى ترشى بود به چشم اطفال نتوان نهاد .
و ذرور چشخام اثر تمام دارد ، اگر رمد مزمن شود توان استعمال كرد .
و چشخام كه به هندى چاكسو گويند در سرگين خر بپزند قدرى آب انداخته بعده برآورده مقشّر كنند و مغز وى بگيرند دو حصه و از نبات و ماميران چينى يك يك حصه و جمله مانند سرمه بسايند و در چشم پاشند .
و اگر انزروت به شير خر پرورده عوض ماميران كنند مىشايد .
و بعضى زنان بعد پاشيدن اين ذرور در چشم پنبه به روغن آلوده كه بر سفال پر آب نهاده باشند و سرد شده باشد بر چشم مىگذارند و بالاى وى قرصى از گل پاك كه به آب سرشته پاشيده مىنهند و به عصابه مىبندند زود اثر مىكند .
بياض الأحداق ، يعنى سپيد شدن سياهى چشم
بايد دانست بسيار باشد كه به سبب كثرت بكا ، رطوبت طبقهء عنبيه به تحليل برود و لون آن به سپيدى گرايد و نظير آن شهود حال زرع كه چون خشك مىشود سفيد مىگردد .
علاجش آن است كه آب عنب الثعلب در چشم مىكشند ، شبانه روزى چند نوبت و مهما امكن از گريه نگاه دارند و هر روز اندك صمغ سماق با چهار چند او نبات با هم سوده در چشم بكشند بياض بزدايد ، خاصه اگر سببش كثرت بكا نبود ، بلكه امرى ديگر كه در بياض بزرگان مذكور است باشد .
السُلاق ، يعنى سطبر شدن پلك
و اين نيز بيشتر از گريستن بسيار عارض شود ، پس علاجش هم در چشم آب عنب الثعلب كشيدن است و پنبه بدان آلوده بر پلك گذاشتن .
و آنچه نه از سبب گريه بود و به علاج قوىتر محتاج باشد بايد كه هر صباح به بول گرم چشم را بشويند و بعده آب عنب الثعلب بكشند .
الحَوَل و آن عبارت است از ميلان چشم به جانبى
و خاصهء او است كه يك چيز دو نمايد و حدوث آن در اطفال يا بعد صرع بود يا از اضطجاع او در حالت تشرب لبن بر يك پهلو زمانى طويل و نگريستن او به يك جانب تا دير يا از آواز بلند و مانند آن كه دفعة طفل را به حركت آرد به همان سمت تا دير ناظر ماند .
علاج : به زودى تدارك كنند تا محكم نشود سختى در عضلات چشم و اين چنان باشد كه چيزى سرخ بر گوشهء چشم كه مخالف گوشهء مائل است آويزند تا