تخطي إلى المحتوى الرئيسي

رجال و مشاهير اصفهان ( الاصفهان ) ( فارسي ) — صفحة 470

مساهمون:

ص٤٧٠
صالح مهاجرت به اصفهان مىكند . « * » و در مدرسه سكونت مىكند . از براى طلاب مدارس در آن تاريخ ، وظيفهء معينى بوده است از طرف سلاطين به آن‌ها مىرسيده و هريك از طلاب را به‌قدر مرتبه علمى بهره و نصيبى مىداده‌اند . ملّا محمّد صالح چون در ابتداى تحصيل بوده ، هرروزى دو غازى مقرّرى به او مىرسيده است كه فقط خوراك خود را به‌طور قناعت باز به وجه غير كافى مىگذراند . مدت‌ها بر او گذشت و قدرت روشن نمودن چراغ منزل خود نداشت . ناچار براى مطالعه ، شب‌ها از چراغ بيت الخلاء استفاده مىكرده و تا صبح روى پا ايستاده و پاى چراغ بيت الخلاء مشغول بود . تا وقتى كه ترقى از براى او حاصل شده ، قابل درس ملا محمّد تقى مجلسى شد و در عداد علماى شاگردان او محسوب شد بلكه تفوق بر سايرين پيدا كرد . ملّا محمّد تقى نسبت به او شفقت بسيار پيدا كرد و اطمينان به جرح و تعديل او حاصل نمود در مسايل . در اين اثنا ملّا محمّد صالح را رغبت به تزويج حاصل شد و ملّا محمّد تقى از اين مسأله آگاه گشت . روزى بعد از درس ملّا محمّد تقى به او اظهار نمود كه اگر مرا اجازه دهى از براى تو زنى تزويج كنم . ملّا محمّد صالح با شرمندگى اجازه داد ، مجلسى به خانهء خود رفته دختر خود را كه آمنه خاتون ( آمنه بيگم ) باشد خواست و به او نيز اظهار كرد كه از براى تو شوهرى در نظر گرفته‌ام كه نهايت فقر و پريشانى را دارد ليكن مرتبه علمى او عالى است ، اگر اجازه دهى و رضايت داشته باشى تو را به او تزويج كنم . آمنه خاتون جواب پدر گفت : هيچ‌وقت فقر از معايب مرد شمرده نمىشود . ملّا محمّد تقى ، مجلس باشكوهى ترتيب داد و امر تزويج را به انجام
هامش
( * ) در آن تاريخ علما در اصفهان ترقى داشته‌اند . ( مؤلف )