لطيف ( شاعر )
از متأخرين " مجمع الفصحاء " ، اسمش ميرزا عبد اللطيف ، از فضلا و ادباى عصر خود بوده . جزو دبيران عباس ميرزا نايبالسلطنه منسلك شده ، به لطيفهگويى و هزلسرايى مشهور گشته . « * » از اوست :
آنكه گفته لطيف ملعون را * بهر ايذاش اهتمام كنم
به خدا گفته ناسزا و سزاست * كه زنش را به دو حرام كنم 175
قافيه از چهل فزون دارم * همه بر نامت اختتام كنم
رفيع الدّين لنبانى
اسمش عبد العزيز مسعود است . شاعر فاضلى است . با جمال الدّين و كمال الدّين و شرف الدّين « * * » مباحثه مىنموده و خود را افضل از ايشان مىدانسته در جوانى وفات نمود . از اوست :
من كيستم كه صافى وصلت كنم طمع * اينم نه بسكه دردى ضجرت به ما رسد
بعضى او را همشيرهزاده جمال الدّين عبد الرزاق نوشتهاند ، وقتى در عقب محمل يكى از اهالى حرم پادشاه مىرفته ، او را سهوا به تير زده ، شهيد كردند . از اوست :
دلم به شكل دهان تو شد كه از تنگى * در او بود ره انديشه هم به دشوارى
هامش
( * ) مجمع الفصحاء . ج 2 ، ب 2 ، ص 900 .
( * * ) همان شرف الدّين شفروه مذكور مىباشد .