مىكرده « * » ، در امر معاش تدبيرى نداشت و به سبب سختگيرى كه در معاملات جزئيه مىكرده بود ، مقامات علميّه او مستور شده بود . حتّى بعضى مىگفتند كه هر قدر قوهء عائله در او نقصان يافته ، بيشتر بر عقل نظرى افزوده . تا در وطن خود بود كاملا مقامات او مجهول مانده بود ، تا برحسب ضرورتى به طهران مسافرت كرده و در آنجا بساط تدريس گسترد و چندين نفر از دانشمندان نامدار به استفاده از محضر او افتخار كردند ، به اين مناسبت مراتب او مكشوف شد . در عبادات و حفظ ظاهر شرع اهتمام داشته . شعر را نيكو مىگفته . از اوست :
ساغر ز خون ماست ، به اندازه نوش كن * اين جام باده نيست كه لبريز مىكنى
مىتوان او را مجدد حكمت اشراق دانست كه حتّى بعضى را عقيده اين بود كه بعد از صدر قينوى ديگر كسى در حكمت اشراق و كتب محى الدّين مانند او نيامده . حتّى پس از فوت او تدريس حكمت را جماعتى منحصر مىدانستند به شاگردان او ، مانند آميرزا هاشم و آميرزا محمود قمى و حاجى فاضل تفريشى . در سال هزار و سيصد و شش در طهران وفات كرد و در ابن بابويه مدفون شد .
ميرزا نصر اللّه قمشه [ اى ] ( حكيم )
از خانوادهء علم و اغلب آنها داراى محراب و منبر و مسند شرعى بودهاند در قمشه . آميرزا نصر اللّه ، ترك سيره خانواده خود را نموده ، به فلسفه مىپردازد و مسافرت به سبزوار مىكند و نزد حاجى سبزوارى تكميل مىشود ، بعد از مراجعت به قمشه از مردم كنارهجويى مىكند و ترك معاشرت و دخالت در امور شرعيّه را مىنمايد ، گاهگاهى كه بعضى از محصّلين فلسفه از شهرهاى ايران نزد
هامش
( * ) المآثر و الآثار ، ص 222 .