عنقاى كرم هر دو يكى دان كه از ايشان * جز نام نيابند به تحقيق نشانى
اى اهل هنر ، قصه همين است كه گفتم * هان تا نفروشيد يقينى به گمانى
باز مىگويد و راه پريشانى و بدبختى مىپويد :
صاحبا عيد آمد و ما را مهيّا هيچ نيست * جامه در بر ، فوطه بر سر ، كفش در پا هيچ نيست
شال و منديل و قبا و كفش در بازار هست * قيمتش بسيار كردم ، پول پيدا هيچ نيست
كردم از پوشيدنى قطعنظر ، امّا چه سود * خوردنى در خانهء ما غير سرما هيچ نيست
سفره اعلا و دون از نان و از حلوا ، پرست * پيش ما غير از كتاب نان و حلوا هيچ نيست
گرچه در بازار رنگارنگ انگور است ليك * در كف اطفال ما جز ريشبابا هيچ نيست
حال خدمتكار و نوكر را چه گويم در لباس * جز زمين و آسمان در زير و بالا هيچ نيست
اينهمه بگذار و حرف قرض خواهان را شنو * وجه قرض ما بخر امروز ، فردا هيچ نيست
جزوى قرض از كسى كردم طلب ، گفتا به چشم * تا قيامت صبر كن زيراكه حالا هيچ نيست
از ره طبعآزمايى چند بيتى گفته شد * ور نه ما را جز خدا ، از كس تمنّا هيچ نيست