بست زنجير عدالت نوشروان * وين ندانم كه نشان بود همين يا تزوير
اينك از عدل تو ظلم و ستم و فتنه شدند * دستوپابسته به زندان ابد ، بىزنجير
شهاب ( شاعر اصفهانى )
نامش ميرزا نصر اللّه ، از متأخرين " مجمع الفصحاء " « * » و اجدادش 119 همه از فاضلان آگاه به منصب قضاوت عسكر مقرب درگاه سلاطين . كمالات متداوله را به قدر امكان كسب كرده ، در هزار و دويست و پنجاه و چهار به طهران رفته در مجلس حاج ميرزا آغاسى بار يافته مدايحى سروده و داراى وظيفه شد . لقب تاج الشعرايى به او دادند و در وجه مقررى ملكى تيول گرفت . در سلطنت ناصر الدّين شاه گاهى به طهران رفته مدحى گفته انعامى گرفته معاشى مىگذرانيد .
از اوست :
ترك گردون را چو تاب پنجهء اقبال اوست * بخت كيخسرو بتابد پنجهء افراسياب
جان ز پولاد ار بود يا تن ز آهن خصم را * كاهد از تاب برندش چو قصب از آفتاب
باد رجاهش كرا سوى فلك روى اميد * خشكمغز آنكس كه از دريا رود سوى سراب
و نيز در مدح معتمد الدوله منوچهر خان حاكم اصفهان گفته :
اى لعل و رخ تو شكر و شير * دندانت چو در شكر تباشير
هامش
( * ) مجمع الفصحاء ج 2 ، ب 1 ، ص 476 .