و نيز :
نه ز هر شمع و گلم چون بلبل و پروانه داغ * يك چراغم داغ دارد يك گلم در خون كشيد
شاهعبّاس ثانى
در سال يك هزار و پنجاه و دو ، بعد از شاه صفى به نهسالگى پادشاه شد ، قندهار را از قشون هندوستان استرداد نمود ، علما را تقويت كرده به تأليفات و تفسيرات مأمور ساخت ، درويشان را محترم داشت . تكيه فيض را در اصفهان جهت ايشان ساخت ، [ عمارت ] اشرف و فرحآباد مازندران را محل خوشگذرانى خود كرده بود .
در سنه هزار و هفتاد و هفت ، پس از چهل و پنج سال سلطنت در دامغان وفات يافت و مدفون قم گرديد . گاهى شعر مىگفته ، از اوست :
به ياد قامتى در پاى سروى گريه سركردم * چو گلبن ، برگ برگش را به خون ديده ، تر كردم
شاهكى رنانى
اهل رنان ماربين اصفهان بوده ، از اوست : « * »
عشقى داريم و سينه سوزانى * دردى داريم و ديدهء گريانى
عشقى و چه عشق ، عشق عالمسوزى * دردى و چه درد ، درد بىدرمانى
هامش
( * ) آتشكده ، ج 3 ، ص 947 .