خواستم تا نكشم رنج شب هجران را * روز وصل تو به پاى تو سپردم جان را
من كه در حكم توام از چه كنى آزادم * خواجه آزاد كند بندهء نافرمان را
به خدنگى زدى و جان سپارم تا حشر * اگر از سينهء من برنكنى پيكان را
ننگم از سلطنت آيد به گدايىّ درش * زان كه اين مرتبه زرگر نبود سلطان را
و نيز :
هركه خرّم ز جهان نيست ، جهان خرّم از اوست * هركه بگذشت ز عالم ، همهء عالم از اوست
آدمى راست شرافت ز ملك بيش وليك * اين شرافت كه تو بينى همه با آدم از اوست
و نيز از اوست :
از قد تو اى بلندقامت * كوته شده قصهء قيامت
تا در ره عشق تو نشستم * برخاستم از ره سلامت
زرگر اصفهانى
اسمش شيخ نجيب الدّين رضا ، ارادت به شيخ محمّد على مؤذن خراسانى از مشايخ سلسلهء ذهبيه داشته ، خود او هم از مشايخ آن سلسله است . نقل شده هفت ديوان در حقايق داشته ، و امّى بوده . وفاتش در سنهء هزار و هشتاد و پنج در اصفهان بوده از اوست :
شمع و چراغ همه ، روشن از اوست * بوى خوش هر گل و گلشن از اوست