نمردم تا شد از زخم دگر آزرده آن بازو * نمىدانم چه خواهد خواست عذر قاتل ما را
داود اصفهانى
فرزند ميرزا عبد اللّه متخلّص به عشق ، به اسم خود داود تخلّص كرده [ است ] . سلسلهء ايشان در ايران معروفند . سلاطين صفويه با آنها مواصلتها كرده ، ميرزا داود انواع كمالات داشته و داماد شاه سليمان شده ، مدّت مديدى بر توليت مشهد مستقر بوده ، سلطان حسين صفوى به او تكليف وزارت نمود قبول نكرد تا در خراسان وفات كرد . از اوست : « * »
بىتو از شعله آه دل ديوانه ما * سيل دودى شد و برخاست ز ويرانهء ما
حاج ميرزا بديع درب امامى
از شاگردان مير محمّد شهشهانى بوده ، بااينكه آمير سيّد محمّد نسبت اجتهاد به كسى نمىداد روى منبر اظهار كرده بود كه يك نفر مجتهد است خود من و حاج ميرزا بديع ، نصف مجتهد است ، و در نجف شيخ مرتضى نامى - انصارى - مىگويند مىباشد ولى نزد من تحصيل نكرده [ است ] .
با كمال فقرى كه داشت ظرافت و پاكيزگى و استغناى او ، فقرش را پنهان كرده بود ، در دو مسجد ، در نيمآورد نماز مىگزارد و شبهاى تعطيل هم بر منبر موعظهاى مىنمود بهطور خيلى ساده و عاميانه مسائل و مطالب علمى مىگفت .
روى منبر و خارج شوخىهاى بامزهاى مىكرد ، جمعيّت او از خواص و عوام
هامش
( * ) ر . ك : آتشكده ، ج 3 ، ص 941 .