هست مشهور اينكه اصفاهان بود نيمجهان * يك جهان گشته كنون از يمن جان بىهمال
ميرزا ابو الفتح خان دهقان ( شاعر سامانى )
از دهقانزادگان سامان ، به هوس تحصيل افتاده در يكى از مدارس اصفهان با همان لباس خانوادگى طلبه شد ، وضع صورت و لباس و اخلاق و رفتار او طورى بود كه اغلب اشخاصى كه از شنيدن اشعارش مايل به ملاقات او بودند بدون استثنا در وقت ديدن او كلمهء " تسمع بالمعيدى خير من ان تراه " را مىگفتند .
و اگر كسى او را مىديد و بعد اشعارش را مىشنيد بسيار مشكل بود باور كند كه گوينده اشعار ، اين شخص باشد به سبب آنكه حركات كودكانه و ابلهانهء او ، او را يكى از ديوانگان مىنماياند ، مخصوصا حالت زشت و پليدى هم داشت مثل اينكه موقع خوردن چايى كثافت فنجان و نعلبكى خود را عوض اينكه بشويد با زبان پاك مىنمود .
وقتى در مسجدى ايستاده بود متحيّرانه ، سبب تحيّر را از او پرسيدند ، جواب گفت : درختى كه وسط اين حصير سبز شده بسيار قديم به نظر مىآيد ، چگونه حصير با اين حالت نوى در اين مدّت باقىمانده در صورتى كه حصير را همان وقت زير درخت بافته بودند .
حكايات كارهاى يوميهء او در زمان خود او نقل مجالس و باعث تفريح اهل ادب بود كه قلم نسيان روى حكايات ملا نصر الدّين كشيده بود .
بر خلاف اشعار او نيز جالب توجّه و تفريح صاحبان دانش و ادب بوده و