زاهد چو يك اسپيد كبوتر به معلق * از صبح دويم تا بسيم نوبت شام است
وقت است كه از خلق سرى راست نماند * هرگه سخن از مسيلهء شرب مدام است
وقت است كه واعظ چو كند جاى به منبر * اول سخن آغاز كند باده حرام است
وقت است كه آرند بتان سربهگريبان * هرگه سخن شيخ ز تقبيل غلام است
اى ترك من از ترك مى ناب مخور غم * تا چشم به هم برزدهاى ماه تمام است
روى مصحفكى آر به كف گرچه به تحقيق * سرپنجهء سيمين تو اندر خور جام است
اى مسجديان گر وى زين دست دهد جام * حق را نتوان گفت كه ايام صيام است
اين ترك كه هردم بركوعست و سجود است * اين سرو كه هردم به عقود است و قيام است
فرداست به لب ساغر در خلوت خاص است * فرداست به كف خنجر در شارع عام است
فرداست كه من كشته در شارع و آنگاه * اين قصه در افواه خواص است و عوام است
فرداست كه اين داورى اندر در شاهى است * كاندر گه خونريزى مريخ حسام است
اى ترك پس از ماه صيامم به وثاق آى * با جود ملكزاده چه انديشه ز وام است
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1449
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٤٤٩