به اجراى احكام از باس نهيش * بدارند بر جا شهور و سنين را
تن پاكش ايزد ز جان آفريده * ز وى آفرين باد جانآفرين را
در ذكر رحلت خاقان جنتمكان فتحعلى شاه و جلوس سلطان عهد
شاه كهن شد مقيم كاخ جنان را * گاه كيان شد مقام شاه جوان را
پير و جوان خسروى به رأى موافق * ليك مخالف به طبع سيرت و سان را
آن ز پى ساز باز كرده كمر را * وين ز پى جنگ تنگ بسته ميان را
گاه درنگ آن سبك شمرده زمين را * گاه شتاب اين گران گرفته زمان را
رانده ز تدبير آن و گفته سخن را * گفته ز شمشير اين و بسته دهان را
اين صف ميدان و آن به صفهء ايوان * ز آتش و آب آيتى جحيم و جنان را
صانع قادر به اختلاف طبايع * داده نبيره چنين نياى چنان را
جاه وى آنجا كه پى در آن ببريدند * پاى بريد قياس و پيك كمان را
جود نكرديش اگر ضمانت روزى * ور نگرفتى معاملت تن و جان را
اين نه فروزنده مهر كابلق گردون * نشرهاش از داغ كرده لوحهء ران را
مايهء مهر و سپهر ساز نمودند * در ازل از مطبخش شرار و دخان را
عالم غيب است شاهدم كه ضميرش * مخزن علم است آشكار و نهان را
اى تو جهان داورى كه صيت تو آفاق * مىبگرفت از كرانه تا به كران را
فارس ميدان فارس گشتى و ديدى * سخت به هيجا ركاب و سست عنان را
دست خوشت كشت شير شرزهء شيراز * شير لوايت شكست شير ژيان را
گشت زبون چون رديف حوت بچنگت * آنكه حريف رديف شد سرطان را
حصن سپيد و گل گلاب كه هرگز * نى به چمنشان گذر بهار و خزان را
گشت مسخر ترا و عهد جم اندر * ره به حصون اندرش نه انس و نه جان را
باس تو ناكرده حفظ ملك سليمان * بنگه سيمرغ جايگه حدثان را