از آهن و مغناطيس اى دل چه عجب دارى * اندر دل مجذوبين رو قوت جاذب بين
اسرار عجايب بين اندر دل مجذوبان * اندر دل مجذوبان اسرار عجايب بين
امارهء مجذوبان صد بيم و خطر دارد * مردانه قدم درنه اطراف و جوانب بين
در روز وغا اى جان اندر حشر ديوان * تكبير چو حيدر گو تفريق كتايب بين
از تفرقه كى جستن در جمع نپيوستن * از زندقه وارستن در حفظ مراتب بين
از من سخنى بنيوش در حفظ مراتب كوش * اما همه جا حق را هم حاضر و غايب بين
يك مرد مراقب بين خود نيز مراقب باشو * اين گرد ز رخ بفشان آنگه رخ راكب بين
در پردگى و پرده چندين چه فروماندى * سر جانب بالا كن خورشيد و سحايب بين
* * *
اى صورت روحانى در آينهء جانم * هم آينه هم جانى بر روى تو حيرانم
و له
زيراكه درين خانه غير از تو نه كس پنهان * زيراكه درين پيكر غير از تو نه كس مضمر
اين حقهء يكتا را زوتر بشكن يارا * بنگر چه عجب گوهر دارد به ميان اندر
از پردهء عقل اى جان بيرون چو روى دانى * اين جان چه بود جانان اين دل چه بود دلبر
خونى كه به رگ دارم غير از تو نپندارم * هركس نكند باورها اين رگ و اين نشتر
خاريست بپاى دل از دست خسان ور نه * در دست تو مىدادم آن يك رگ نازكتر
خون دارى و رگ دارى باللّه تو چه بىعارى * رو مطلع ديگر گوى اى خون و رگت بر سر
بردار نقاب از رخ درده قدح ديگر * يكباره خلاصم كن از جنت و از كوثر
جنت چه بود بويى كوثر چه بود جويى * بو را بمشو قانع مردانه ز جو بگذر
جو بينى و جو بينى اشكسته سبو بينى * اشكسته سبوهايى ناكرده لب از جو تر
از جوى و سبو بگذر جا بر لب دريا كن * از جوى و سبو هرگز ناورده كسى گوهر
درياى الهى بين آن كشتى شاهى بين * دريا كه بود احمد كشتى كه بود حيدر
كشتى تو شنيدستى راهش به دل دريا * رو غوطه به دريا كن اين كشتى را بنگر