انديشه مدار از من و شو جاى بياراى * مگذار كه تا از تو نهم رو به دگر سو
بربند در كاخ و يكى قفل بر آن نه * كان را نگشايند به دستان و به نيرو
و له فى تهنيت عيد الاضحى و مدح والى الخراسان
ماه رمضان رفت بزن چنگ و چغانه * عيد رمضان آمد و برخاست بهانه
هر طبع كه او پير شد از روزه بسى روز * امروز جوان كن به مى تلخ جوانه
اى ماه به ميخانه رو و رطل گران خواه * كان ماه كه جان كاست ز ما كرد كرانه
بسيار كسان را ستم روزه چنان كرد * كش هر دو كف پاى گذر كرد ز چانه
امروز چو يك قطره مى سرخ بنوشد * چون كاشمرى سرو برافرازد شانه
رو باده به دست آر و از آن لب دوسه كف نقل * قانع نكنى خويش به يكدانه دو دانه
زان باده كه هرگز نتوان گفت چنان است * آبى كه به ظلماتش جستند خزانه
دانى كه چرا روز به ناگاه سفر كرد * بگذاشت بهجا خانه و آرايش خانه
دى . . . خبر داد كه فردا برسد عيد * بگريخت مه روزه ازين بيم شبانه
نه روزه كه بگريزد اگر رستم زال است * چون بانگ كند . . . خداوند زمانه
سالار خراسان ملك الشرق كه تيرش * جز ديدهء بدخواه نكرد است نشانه
امروز در اسلام به هر شهر كه شاهى است * نقل است و كباب است و شراب است و ترانه
جز موكبيان ملك الشرق كشان نيست * جز خون عدو باده و جز . . . چغانه
او روى به خودى زره آراسته امروز * شاهان دگر جمله به مرآت و نشانه
صد عيد چنين باد بر او فرخ و فيروز * يارش به همه كار خداوند يگانه
و له ايضا فى مديحة الملك
موى آشفته و ناشسته رخ از خواب پگاه * آمد آن ماه كمربسته و بشكسته كلاه
اثر مستى شب ناشده دور از سر او * وان دو چشمان سيه نيز برين حال گواه