تنهاى كشتگان همه در خاك و خون نگر * سرهاى سروران همه بر نيزهها ببين
آن سر كه بود بر سر دوش نبى مدام * يك نيزهاش ز دوش مخالف جدا ببين
وان تن كه بود پرورشش در كنار تو * غلتان به خاك معركهء كربلا ببين
در خلد بر حجاب دوكون آستين فشان * وندر جهان مصائب ما برملا ببين
نىنى درا چو ابر خروشان به كربلا * طغيان سيل فتنه و موج بلا ببين
يا بضعة البتول ز ابن زياد داد * كو خاك اهل بيت رسالت به باد داد
اى چرخ غافلى كه چه بيداد كردهاى * وز كين چهها درين ستمآباد كردهاى
كام يزيد دادهاى از كشتن حسين * بنگر كه را به قتل كه دلشاد كردهاى
به هر خسى كه بار درخت شقاوت است * در باغ دين چه با گل و شمشاد كردهاى
با دشمنان دين نتوان كرد آنچه تو * با مصطفى و حيدر و اولاد كردهاى
در طعنت اين بس است كه با عزت رسول * بيداد كرده خصم و تو امداد كردهاى
اى زادهء زياد نكرد است هيچگه * نمرود اين عمل كه تو شداد كردهاى
ترسم تو را دمى كه به محشر درآورند * از آتش تو دود ز محشر برآورند
483 مهرى عرب اسمش سيد على اصلش جبل عاملى
در اواخر صفويه به اصفهان بوده و اندك زبان فارسى آموخت به عربى و فارسى تعريب طرح شاعرى ريخت و شعرش پسنديده افتاد و جمعى به دو اقتفا كردند بدين سياقت نظمها و بحر طويلها پرداختند . على الجمله سوق كلام وى بدينگونه است كه گفته :
* * *
الا يا ايها الساقى ادر كاسا و ناولها * خمار الباده الدوشينه گشتى اهل محفلها
همه فى الشرت و الخميازه مثل الكوكناريون * دهن وازى و ششمان برهمى بالموت مايلها