به دستاويز شير افكندن شاه * مقام دستبوسى يافت آن ماه
ملك بر تنگ شكر مهر بشكست * كه شكر در دهن بايد نه در دست
لبش بوسيد و گفتا انگبين است * نشان دادش كه جاى بوسه اينست
اگرچه كرد صد جام دگر نوش * نشد جام نخستينش فراموش
دو عاشق چو چنان شربت چشيدند * عنان دايم ز زحمت مىكشيدند
چو يكدم جاى خالى يافتندى * چو شير و مى به هم بشتافتندى
چو دزدى كو به گوهر دست يابد * پس آنگه پاسبان را مست يابد
به چشمى پاس دشمن داشتندى * به ديگر چشم ريحان كاشتندى
صفت معاشرت و ميگسارى خسرو و شيرين با يكديگر و خوددارى نمودن شيرين
شبى باد مسيحا در دماغش * نه آن بادى كه بنشاند چراغش
ملك بر تخت افريدون نشسته * دل اندر قبلهء جمشيد بسته
فروغ روى شيرين در دماغش * فراغت داده از شمع و چراغش
به خدمت پيش تخت شاه شاپور * چو پيش گنج باد آورد گنجور
وزان سو آفتاب بتپرستان * نشسته گرد او ده نار پستان
گلاب لعل را بر كار كرده * ز لعلى روى چون گلنار كرده
ملك هردم شدى چون گل شكفته * از آن لعل نسفته لعل سفته
گهى گفتى قدح شب رخت بندد * تو بگرى تلخ تا شيرين بخندد
گهى گفتى سحر منماى دندان * مخند آفاق را بر من مخندان
جهان خوردند و يك جو غم نخوردند * سر مويى ز شادى كم نكردند
دل خسرو ز عشق يار پرجوش * به ياد نوش لب مىكرد مى نوش
مى رنگين زهى طاوس بىمار * لب شيرين زهى خرماى بىخار
نهاده بر يكى يك ساغر مل * گرفته بر دگر كف صفحهء گل
ازين مى خورد و زان كف بوى برداشت * پى دل جستن دلجوى برداشت
شراب تلخ در جانش اثر كرد * بشيرينى سوى شيرين نظر كرد