و له ايضا
خوب يكى نكته ياد دارم از استاد * گفت نگشت ايچ آفريده به از داد
جانت نماند است جز به داد در اين بند * داد خداوند را مدار به بيداد
بند نهاد است بر تو تا بكشى رنج * تا نكشد رنج بنده كى شود آزاد
پند همىنشنوى و بند نبينى * دلت پرآتش كه كرد و سرت پر از باد
پند كه دادت همانكه بند نهادت * بندت كنهاد پند نيز هم او داد
جز كه بدستورى خداى و رسولش * دانا بند خداى را مگشاياد
امت را كى بود محل نبوت * جز كه ز مردم هگرز مردم كى زاد
جمله مقرند اين خران كه خداوند * از پس احمد پيمبرى نفرستاد
سوى خداى جهان يكى است پيمبر * رهبر بگرفتهاند بيش ز هفتاد
رسته ز دلشان خلاف آل محمد * همچو درخت ز قوم رسته ز پولاد
پند مدهشان كه پند ضايع گردد * خار نپوشد كسى به زير خز ولاد
بيرون كنشان ز خاندان پيمبر * نيست سزاوار جغد خانهء آباد
جز كه على را پس از رسول كه را بود * تيغ گران و دل قوى و كف راد
كم ز يكى يار زى رسول چرا بود * آنكه برادرش بود و بن عم و داماد
ياد ازيرا كنم مر آل نبى را * تا به قيامت كند خداى مرا ياد
شعر دريغ آيدم ز دشمن ايشان * نيست سزاوار گاو نرگس و شمشاد
سود نداردت اين نفاق چه دارى * بر لبت اين باد دى به دل تف مرداد
دوستى دشمنان دينت زيان داشت * بام برين كژ شود ز كژى بنلاد
نيز نبينم روا اگر بنكوهمت * بر مگسى نيست خوب ضربت فرهاد
رو ز پس جاهلى كه در خور اويى * مطرب بايد نشسته بر در بنياد
در خطاب به آسمان
چند گردى گردم اى خيمهء بلند * چند تازى روز و شب همچون نوند
كاه دارى آخته بر روى آب * زهر دارى ساخته در زير قند