لب كاريز پرطلق است و روى حوض پرنقره * شكم رود پريشم است و پشت كوه پرمرمر
شرار آتش دوزخ همانا رفت بر بالا * فروپژمرد و باز آمد به عادت گشته خاكستر
چو بنشست آتش از گلبن چرا گردد هوا تيره * غبار از خاك زايل شد چرا باشد زمين اغبر
گزند خوردهء الماس برد از گوهر مردم * يكى لعل خماهنخوار و ياقوت شبهگستر
فرازش پر ز زر از عكس و پشتش پرگل از شعله * سرش پرعنبر از دود و تنش پرگوهر از اخگر
بر اين آذر چه خوش باشد به كف بر آذر باده * به سيمين حوض در جسته عروسان مه آذر
رخ شنگرفگون نارنج زير برگ زنگارى * بت روميست آلوده به آب زعفرانپيكر
همانا شير و مى داده است بيخ سيب را دهقان * ازآنرو بهرهاى شير است و بهرى بادهء احمر
مرا مدح تو بر جانست و زان ديگران بر لب * كه دريا درنهد در قعر و خاشاك آورد بر سر
و له ايضا
اگر نگردد بر نور سايه مستولى * چرا شب تو همى سايه گسترد بر نور
خسوف مه بود اى ماه من ز سايهء خاك * خسوف ماه تو از سايهء عبير و بخور
مرا ز رشك تو كافور بردميد از مشك * ترا به زعم من آميخت مشك با كافور
ترا ز لعل بخنديد گوهر منظوم * مرا ز جزع بباريد لؤلؤ منثور
به دير خيزى سروى به زود سيرى گل * به جان فروزى ماهى به دلفريبى حور