تا موم نرم بينى در زير سنگ سخت * تا شنبليد بينى در زير نسترن
و له ايضا
بتى كه حور بهشتى به دو شود مفتون * عقيق او به رحيق بهشت شد معجون
چو آهو است و دو زلفش به دام ماند راست * كه ديد آهوى سيمين و داغ غاليهگون
دو كژدمند سياه آن دو دام او گويى * كه دل برند ز مردم همى به زرق و فسون
هزار مردم كژدم فساى ديدستى * بيا دو كژدم مردم فساى بين اكنون
يكى منم كه مرا ديده همچو جيحون كرد * جفاى آن صنم ناگذشته از جيحون
چرا به جيحون كردم قياس ديده خويش * كه اندر آنهمه آبست و اندرين همه خون
به لون كلك و به شكل دوات مير نگر * اگر نديدى ماهى و ماه را مقرون
شگفت و طرفه بود در ميان ماهى و ماه * نهفته عنبر سارا و گوهر مخزون
و له ايضا
باد نوروزى همى كله زند در بوستان * ابر نيسانى همى بر گل شود لؤلؤفشان
از جواهر گنج ياقوت است گويى ميوهدار * وز طرايف كرخ بغداد است گويى گلستان
راغ شد چون ششترى و باغ شد چون مشترى * آب شد چون سلسبيل و خاك شد چون پرنيان
پرحلل شد كوهسار و پرحلى شد مرغزار * پرصور شد جويبار و پرگهر شد بوستان
هر نباتى را ز رنگ ديگر آمد پيرهن * هر درختى را ز لون ديگر آمد طيلسان
بنگر اندر سبزهزار و ياسمينش بر كنار * بنگر اندر لالهزار و شنبليدش در ميان
آن يكى چون جام مينا در ميان لاجورد * وين دگر چون طشت زرين در ميان زعفران
و له ايضا
نباشد اصلا از زلف يار توبهء من * كه زلف پرشكن يار هست توبهشكن
بتى كجا لبودندانش چون عقيق و سهيل * هميشه سرخى سرخست و روشنى روشن
ولايت يمن اقطاع او شد است مگر * كه در عقيق يمن دارد او سهيل يمن