ز برف ريزه چو سوهان شد است روى غدير * ز يخ شد است رخ آبگير چون سندان
زمان مگر كه به آهنگرى برون آمد * كه آب كرد چو سندان و برف چون سوهان
چه باك ازين كه جهان سرد گشت و ناخوش شد * كه خانه گرم و مغنى خوش است و باده جوان
گر از بنفشه و لاله زمين و باغ تهى است * ز هر دو هست بدل زلف و چهرهء جانان
چو زلف و چهرهء او هست بيهده چه خوريم * غم بنفشه سيراب و لالهء نعمان
به ماه دى ز خم زلف و رنگ چهرهء او * بنفشهزار پديد آوريم و لالهستان
دو گوهر است و در اين وقت شرط مجلس ما * قنينه معدن اين و تنوره مسكن آن
يكى چو آب رز اندر ميان جام و قدح * يكى چو برگ گل اندر ميان آتشدان
بدين دو گوهر روشن شب زمستان را * چنان كنيم كه ماند به روز تابستان
چو ابر بر سر ما از هوا فشاند سيم * كنيم بر سر او از تنوره زرافشان
چو مطربان سرانگشت را كنند سبك * به ياد خواجه به كف برنهيم رطل گران
نظام دين و در ملكت ملك سنجر * قوام دين و در دولت ملك سلطان
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 2054
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص٢٠٥٤