قسيم عدل ابو القاسم كه از اقلام و اعلامش * به ديوان در قضا خيزد به ميدان در قدر خيزد
ز مهر و كين او خيزد جهان را نعمت و محنت * چو نقصان و زيادت را مدارا از قمر خيزد
اثرهايى كه از اقلام او خيزد به ملك اندر * به روشن جانها ماند كه از تارى صور خيزد
نكرد ابليس بر آدم ز بدبختى يكى سجده * ندانست او كه از آدم همى چونين پسر خيزد
فرى آن كلك ميمونش كه در دست همايونش * سحابى را همىماند كز آن مشكين مطر خيزد
ندارد جان و فعلش هست همچون فعل جانداران * تو آن ناجانور ديدى كه فعلش جانور خيزد
خداوندا نگه كن خويشتن را گر نديدستى * جهانى با كفايت كز جهانى مختصر خيزد
ز تو خير است ناصح را ز تو شرّ است حاسد را * تو گردونى و از تاثير گردون خير و شر خيزد
و له ايضا
چيست آن گوهر كه از كان دست خمّار آورد * گوهرى كان گوهر مردم پديدار آورد
لطف آب و رنگ آتش دارد و تاثير او * آب سوى جان و آتش سوى رخسار آورد
گر به دى مه بگذرد بر گردش آزادگان * بوى نيسان و نسيم باغ و گلزار آورد
گونهء گلنار گيرد رنگ چون دينار ازو * او همى آزاده را در بذل دينار آورد
راستگويى نجم سيّار است بر چرخ طرب * زان كه در مجلس فروغ نجم سيّار آورد
مغز را ترّى دهد تا آرد اندر چشم خواب * مغز چون ترّى ندارد خواب دشوار آورد