گلهاى زرد گويى رهبان فروخته است * قنديلهاى زرّين اندر كليسيا
بر ياسمين و نسترن و ارغوان و گل * هر شب هزار دستان سازد همى غنا
بر گل زند ترانه و بر ارغوان غزل * بر نسترن شبانى و بر ياسمن نوا
از سبزه و بنفشه نگر دشت را سلب * وز شنبليد و لاله نگر كوه را ردا
مينا مرصّع است تو گويى به لاجورد * مرجان موشّح است تو گويى به كهربا
اين خرّمى اگر ز صبا حاصل آمده است * لطف نسيم طبع تو دارد مگر صبا
خندان هميشه بخت تو از شرفهء شرف * نازان هميشه عمر تو در روضهء رضا
و له ايضا
ايا ستارهء خوبان خلّخ و يغما * به دلبرى دل ما را همىكنى يغما
ز مشك سلسله دارى نهاده بر خورشيد * ز سبزه دايره دارى كشيده بر ديبا
به ارغوان تو برهست سنبل خوشبوى * به پرنيان تو برهست عنبر سارا
گرفتهاى تو به ياقوت لؤلؤء مكنون * نهفتهاى تو به هاروت زهرهء زهرا
خمار تو به سر اندر بود به جاى خرد * هواى تو به دل اندر بود به جاى هوا
و له ايضا
آمد شب وداع چو تاريك شد هوا * آن مه كه هست جان و دلم را به دو هوا
گرمى گرفته از جگر گرم او زمين * سردى گرفته از نفس سرد من هوا
ماه تمام او شد چون آسمان كبود * شكل شهاب او شد چون ماه نو دوتا
چون شاخ شاخ سنبل و چون جوى جوى سيم * زلف و سرشكش از بر ياقوت و كهربا