آه از غم آن خوشپسر كز هجر او جانم ز بر * رفت و نيامد زو به سر جز محنت و رنج و عنا
دوش آن نگارين روى من آمد به مستى سوى من * تا شد ز رويش كوى من چون طور سينا پرضيا
تيره شبى كز هاويه دادى نشان هر زاويه * چون قطرهها از راويه پيدا كواكب بر سما
نور از كواكب كاسته دود از جهان برخاسته * چون مردم بىخواسته عالم ز زينت بينوا
بر جانب مشرق شفق چون لاله بر سيمين طبق * كوكب به گردش چون عرق بر عارض معشوق ما
انجم چو زرّ جعفرى بر گنبد نيلوفرى * چون دستهء گل مشترى چون نقطهء سيمين سها
تابيد ماه يكشبه زهره چو زرين مشربه * يا نور و ظلمت چون شبه آميخته با كهربا
جرم قمر چون مفرشى جوزا چو حور دلكشى * مرّيخ همچون آتشى پروين چو چرخ آسيا
گفتم چو ديدم آسمان آراسته چون بوستان * سبحان من اسرى بنا ليلا الى بدر الدّجا
دلبند من با مشعله با صد خروش و مشغله * شد همچو مه در سنبله بر مركبى چون اژدها
زيبا كميتى كز سمك يك گام دارد تا فلك * بيش آيد از وهم ملك پيش آيد از سرّ قضا
همچون نهنگ و شير نر يا بى ورا در بحر و بر * آيد ز بالا چون قدر پرّد ز پستى چون دعا
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1995
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٩٩٥