منتخب قصايد اوست
ديدم به ره آن نگار خندان را * آن ماه رخ ستاره دندان را
بر ماه دوهفته تافته عمدا * مشكين دو رسن چه زنخدان را
چوگان زده پيش خلق در ميدان * دلها همه گوى كرده چوگان را
بوى گل و مشك داده از باده * بيجاده و درّ شكّر افشان را
ره داده بهسوى درّ و بيجاده * از جام و پياله آب حيوان را
بالاش چو سرو ساخته مسكن * بر سرو به جادوى گلستان را
در كار كشيده اهل طاعت را * وز كار ببرده اهل عصيان را
در صفت بهار و مدح شهريار
آفتاب اندر شرف شد بر جهان فرمانروا * كرد ديگرگون زمين و كرد ديگرسان هوا
داد فرمان تا كند در راغ نقّاشى سحاب * كرد يارى تا كند در باغ عطّارى صبا
گلبن از ياقوت رمّانى نهد بر سر كلاه * ياسمين از پرنيان سبز دربندد قبا
هركجا باشد بيابانى ز بىآبى چو تيه * ابر نوروزى زند بر سنگ چون موسى عصا
تا كنند از مركبان در موج فوجى تاختن * تا كنند از آهوان در سيل خيلى آشنا
سرخ شد منقار كبك و سبز شد سمّ گوزن * تا توانگر گشت كوه از لاله و دشت از گيا
شنبليد و لالهء نعمان به روى سبزه بر * هست پندارى به مينا در عقيق و كهربا
محو سوسن گشت نرگس چشم از آن دارد دژم * عاشق گل شد بنفشه پشت از آن دارد دوتا
بلبلان وقت سحر گويى همى دستان زنند * پيش تخت ناصر الدّين مطربان خوشنوا
او سليمان است و تيغ تيز او انگشترى * وين مبارك پى وزيرش آصف بن برخيا
و له ايضا
طال اللّيالى بعدكم و ابيضّ عينى من بكا * يا حبّذا أيّامنا في وصلكم يا حبّذا