شدم آبستن از خورشيد روشن * نه معذورم نه معذورم نه معذور
من از اوّل بهشتىوار بودم * رخ من بود چون پيراهن حور
خداوندم زبانى روى كرد است * سياه و تيره و تاريك و ديجور
گماريد است زنبوران به من بر * درد بر روى من بر پوست زنبور
همىخواهم من اى دهقان كه امروز * بگيرى خنجرى مانند ساطور
به خنجر حنجر من باز برّى * نشانى مر مرا بر پشت مزدور
بكوبى زير پاى خويش خردم * دو كتف من [ بسنبانى ] چو شاپور
به چرخت اندراندازى نگونم * ز پشت و گردن مزدور و ناطور
لگد سيصد هزاران بر سر من * زنى وز من بدان باشى تو مأجور
بگيرى خون من چون آب لاله * چو قطرهء ژاله و چون اشك مهجور
فروريزى به خمها خسروانى * نظر دارى بر او يك سال مقصور
مگر بارى ز من خشنود گردد * بود در كار من سعى تو مشكور
پس آنگاهى برون آور ز خمّم * چو كف دست موسى بر كه طور
به ياد شهريارم نوش گردان * به بانگ چنگ و موسيقار و طنبور
و له ايضا
نوبهار آمد و آورد گل تازهفراز * مى خوشبوى فراز آور و بربط بنواز
بوستان عود همىسوزد تيمار بسوز * فاخته ناى همىسازد طنبور بساز
قدح بلبله را سر به سجود آور زود * كه همى بلبل بر سرو كند بانگ نماز
به سماعى كه بديعست همى گوش بنه * به نبيدى كه لطيف است كنون دست بياز