ابر بينى فوجفوج اندر هواها تاخته * آب بينى موجموج اندر ميان رودبار
اين چو روز بار لشكر پيش مير ميرزاد * وان چو روز عرض پيلان پيش شاه شهريار
چون زند بر مهرهء شيران دبوس شصت من * چون زند بر گردن گردان عمود گاوسار
اين كند بر دوش گردان گردن گردان چو گرد * وان كند بر پشت شيران مهرهء شيران شيار
هر زمان ساوش فرستد پادشاه قيروان * هر زمان باجش فرستد شهريار قندهار
اين همىگويد كه دارم ملكت از تو عاريت * وان همىگويد كه دارم دولت از تو مستعار
رايت منصور او را فتح باشد پيشرو * طالع مسعود او را بخت باشد پيشكار
اين مراد عاجلش حاصل كند بىاجتهاد * وان هواى آجلش حاصل كند بى [ انتظار ]
هم در مدح سلطان مسعود گويد
بر لشكر زمستان نوروز نامدار * كرده است راى تاختن و قصد كارزار
واينك بيامده است به پنجاه روز پيش * جشن سده طلايهء نوروز و نوبهار
آرى بدانگهى كه سپاهى شود به حرب * ز اوّل به چند روز بيايد طلايهدار
اين باغ و راغ ملكت نوروز ماه بود * اين كوه و كوهپايه و اين جوى و جويبار
جويش پر از صنوبر و كوهش پر از سمن * راغش پر از بنفشه و باغش پر از بهار
نوروز ازين وطن سفرى كرد چون ملك * آرى سفر كنند ملوكان نامدار
چون ديد كوتوال زمستان كه در سفر * نوروز مه بماند قريب مه چهار