اندر دويد و مملكت او بغارتيد * با لشكرى گران و سپاهى گزافهكار
برداشت تاجهاى همه تارك سمن * برداشت پنجههاى همه ساعد چنار
بستد عمامههاى خز سبز ضيمران * بشكست حقّههاى زر و درّ ميوهدار
در باغها نشاند گروه از پس گروه * در راغها كشيد قطار از پس قطار
زين خواجگان پنبهقباى سپيدبند * زين زنگيان سرخدهان سياه [ كار ]
باد شمال چون ز زمستان چنان بديد * اندر تك ايستاد چو جاسوس بىقرار
نوروز را بگفت كه در خانمان ملك * از فر و زينت تو كه پيرار بود و پار
بنگاه تو سپاه زمستان بغارتيد * هم گنج شايگانت و هم درّ شاهوار
معشوقگانت را گل و گلنار و ياسمين * از دست ياره بستد و از گوش گوشوار
خنياگرانت فاخته و عندليب را * بشكست ناى در كف و طنبور در كنار
نوروز ماه گفت به جان و سر امير * كز ماه دى برآرم تا چند گه دمار
گرد آورم سپاهى ديباى سبزپوش * زنجير جعد و سرو قد و سلسله عذار
از ارغوان كمر كنم از ضيمران زره * از برگ لاله رايت و از برق ذو الفقار
از [ ابر ] پيل سازم و از باد [ پيلبان ] * وز بانگ رعد آينهء پيل بىشمار
نوروز پيش از آنكه سراپرده زد به در * با لعبتان باغ و عروسان مرغزار
اين جشن فرّخ سده را چون طلايگان * از پيش خويشتن بفرستاد كامگار
گفتا برو به نزد زمستان بتاختن * صحرا همىنورد و بيابان همىگذار
چون اندرو رسى به شب تيرهء سياه * زود آتشى بلند برافروز روزوار
از من خدايگان همه شرق و غرب را * در ساعت اين خبر بگزار اى خبرگزار
گو اى گزيدهء ملك هفت آسمان * اى خسرو بزرگ و امير بزرگوار
پنجاه روز ماند كه تا من چو بندگان * در مجلس تو آيم با گونهگون نثار
با فال فرّخ آيم و با دولت بزرگ * با فرخجسته طالع و فرخنده اختيار
با صد هزار جام مى سرخ مشكبوى * با صد هزار برگ گل سرخ كامگار
با عندليبكان [ كله ] سرخ چنگزن * با ياسمينگان [ بسد ] روى مشكبار
تا تو گهى به زير گل و گاه زير بيد * گه زير ارغوان و گهى زير گلّنار
مجمع الفصحاء ( فارسي ) — صفحة 1927
مساهمون: رضا قليخان هدايت
ص١٩٢٧